NEXT Back

سایت سوشلیغا 

 

 صفحه ادبی       HOME 

مجموعه 10

  1. 1- علی رضاپورمسلمی، حبیب پیام، محمد پیرایش، معصومه پیرایش

  2. 2- مهدیه پی سپار، مهناز پیشدار، محمدرضا پیغمبری، امیر پیمان

  3. 3- جمال پیمان، قنبر علی تابش، الهام تاجگردون، لیدا تبیانی

  4. 4- ناهید تدین، سمیه ترابی، سارا تربیت، محمد رضا تربیتی

  5. 5- بیژن ترقی، تیمور ترنج، شیما تقیان پور، مجتبی تقوی زاد

  6.  


1

 

علي رضا پور مسلمي:

آن چشم هاى كُردى‌ات را هم ببر
و آغوش گرم هنوز خاكستر! ات را
كه از اعماق آن
سيمرغ
آغشته به بوى‌معشوقه هاى شاعران باستان
برخاسته روزي
حالا بيا به سبك شاعران قديم
بر كاسه ى سرم شراب بريز
تا مردمانِ مستِ‌عاشق،از شقيقه هايم بيرون بزنند
هوار مى كشم، هوار
من درهمان لحضه هاى وحدت و بوسه سال ها بود كه مرده بودم
اين ها عجيب نيست
اگر سجاده بيندازد بر آسمان-«رابعه»،حتي
عجيب منم
كه از زير خاكستر سينه ات برخاستم عاقبت
و قلب ثانيه رابشكافتم
قلب ديگرى داشت
آن را هم شكافتم قلب ديگرى
و در تمام لحضه هاى‌بى تو هوار كشيدم
چشم هاي كُردى ات نبود...

 

  1. حبیب پیام:

  2. سکوت بهشت است

  3. روبروی سکوت نشسته ام

  4. زمان ایستاده است

  5. شاخه ی رؤیاهای معصوم

  6. از سیاره های دندان زده لبریز است

  7. و آب داخل لیوان

  8. دارد

  9. شکل پرنده ای قشنگ به خود می گیرد

  10. «سکوت بهشت است

  11. حس می کنم هبوط نکرده ام»

  12. ناگهان صدا

  13. صدای قهقهه ی شیطانی یک ساعت

  14. صدای پای کوبی عقربه های مست کرده

  15. صدای افتادن زمین از شاخه

  16. دستانم را سرد می کند

  17. در دور دست

  18. دارد

  19. زنی  زمین را

  20. گاز می زند

     

محمد پیرایش:/ گراش
جاده هنوز یادم هست
پیچ و خم های زلالش
و آن خدای صاف و پاکش.
و در احوال همه ی نیک و بدان
یک سخن بیش نبوده است و نباشد.
همه را می گذریم
که چرا از شعر و چرا ز وعظ
رنگ پرواز پرستو ها را
من فقط از دل این جاده می دانستم
آه...
جاده هنوز یادم هست
و بدرود...

 

معصومه ی پیرایش:/ گراش
مدّ چشمت بی شتابم می کند
موج این دریا حبابم می کند
جذبه ی چشمان مخمور شما
حالتی دارد که آبم می کند
باز لبخند تو می گوید بیا
باز می آیم، جوابم می کند
قحط بارانم، کویری تشنه ام
این عطش روزی سرابم می کند
آی آدم! من که آهن نیستم
نی مزن، نایت کبابم می کند
ناله کم کن، ناله کم کن ای غریب
حال محزون تو خوابم می کند
سخت سختم کوه فولادم اگر
آتش عشقت مذابم می کند
مانده ام سر گشته در یک انتظار
تا غمت کی انتخابم می کند

 

Back to Top

2

مهدیه پی سپار:
عشق ، محراب تو را در دل من ساخته است
چلّه در چلّه رگ صومعه را تاخته است
اين چليپا كه به اسليمی چشمت آويخت ،
طرح دردي است كه از پيكر من ساخته است
طرح دردي است كه من نيستم و معبد توست
هرچه من بود « تو » از چشم من انداخته است
هرچه من بود بدل شد به معاني به بديع
صنعت چشم تو را آه كه نشناخته است !
اين غزل وقف تو شد شعر ولي نه ! كه غزل
پيش شيوايي تو قافيه را باخته است
اسم آن شعر شود ، شعر نباشد چه غمي است؟
دلنشين است همين كه به تو پرداخته است !
 


 

مهناز پيشدار:  

 شب برايم خاطرات تلخ را دنبال كرد
روزهاي پر غروب زندگي را ياد كرد
عشقها و اشكها را مشق هر ديوار كرد
رويش عشق تو را در شوره زار سينه ام هموار كرد
شب برايم گفته ها ، ناگفته ها تكرار كرد
بوسه شيرين هوس آلود را انكار كرد ...
شب برايم رازهاي خفته را بيدار كرد،
حسرت ديروز و فردا را دوباره ياد كرد...


 


 

محمد رضا پیغمبری:

خشم آسمان

ماه در پشت ابر پنهان است

نور مهتاب اسير زندان است

ابرها دست، دست هم دادند

حاصلش قطره‌هاي باران است

آه يک ‌عدد رعد و برق وحشتناک

چشم‌هاي ستاره گريان است

آسمان! اندکي ترحّم کن

اين ترک ‌خورده ‌ها بيابان است

خشم خود را به‌روي دريا ريز

نفس اين کوير، سوزان است

خاک‌ها را جدا مکن ازهم

سيل، اين‌جا کمي گران‌جان است

آه اي آسمان من، آرام

من نگاهم کمي پريشان است  

امیر پیمان:

تو را براي ابد ترك مي‌كنم مريم

چه حُسن مطلع تلخي براي غم، مريم!

براي من كه تو را از تو بيشتر مي‌خواست

چه سرنوشت بدي را زدي رقم، مريم!

پكي عميق به سيگار مي زنم، هرچند

تو نيستي كه ببيني چه مي‌كشم! مريم!

همه مرا به خودم واگذاشتند... همه...

همه...

همه...

همه...

حتّي تو هم...

تو هم...

مريم!

 

 

 

Back to Top

3


 

  1. جمال پیمان:

  2. آن شب زمین بر آسمان خندید، گل کرد

  3. در دامن دخت وهب خورشید گل کرد

  4. بر شاخه ی سبز رسالت غنچه رویید

  5. در امتداد کهکشان ناهید گل کرد

  6. آن دم که آتشدان خموشی را پذیرفت

  7. بر بت پرستی آتش تهدید گل کرد

  8. از لابه لای پاره ابر نرم لرزان

  9. مهتاب زیبا بر زمین تابید گل کرد

  10. از کوچه باغ آسمان فوج ستاره

  11. سوی زمین با نسترن بارید گل کرد

  12. در پوششی از عطر گل های بهاری

  13. نام محمد در فضا پیچید گل کرد

  14. سر چشمه ی


 

قنبرعلی تابش:

    مرقد ناپیدا

    گوش کن می شنوی همهمه ی دریا را

    تپش واهمه خیز نفس صحرا را

    نور بی حوصله در پنجره می آشوبد

    باز کن پنجره ی بسته ی گلدان هارا

    واژه هادر شعف شعر شدن می رقصند

    دیدی آنک به افق چرخش مولانا را

    شیهه ی اسب کسی در نفس طوفان است

    گوش کن می شنوی همهمه ی دریا را

    سبز پوش است سواری گل و قرآن در دست

    آب می پاشد یک مرقد ناپیدا را


 

الهام تاجگردون:/ جهرم

دیشب دوباره در من حسی عجیب گل کرد

رفتی تو از کنارم، اما چقدر دل سرد

باران گرفت و در مه من ماندم و خیالت

دیگر نمانده از تو جز رد پایی از درد

افتاده ام به پایت تا در شبم بمانی

رفتی خبر نداری تاریک ماندم و سرد

کوچیده ام به یادت در کوچه کوچه ی شهر

هر شب شبیه کولی، تنها وخسته، شبگرد

فالی زدم به نامت، نیت فقط تو بودی

حافظ ! بگو بمانم این بار زوج یا فرد

در کهکشان یادت هی می خورم به بن بست

پایان ندارد این شب، با من چه می کنی؟ مرد!

من با تو زنده هستم، من با تو خو گرفتم

رفتی تو از کنارم، اما دوباره برگرد

 

 

  1.  


 

لیدا تبیانی
وبعد نقطه سر خط چشم من بگذار
و مطمئن شو صدایم نمی شود تکرار
که دست های تو در من گره نخواهد خورد
پیاده روی بریده، فلش به چپ، دیوار
از این مسیر مه آلود سهم من گریه
تو دست از سر تردید شانه ام بردار...
میان من و خودت، خط فاصله، ویریگول
سکوت لحن پرانتز، جسارت اخطار
*
تو در گیومه مرا منحصر به خود کردی
دچار ضابه ی پر کشیدن از دیوار

81/12/20


 

 

 

Back to Top

4


 

ناهید تدین:

صید گمنامی که نامت را پریشان کرده است

مانده در دامی که خوابت را پریشان کرده است

عاشقانه تا کنار خوابگاهت آمده ست

نازک اندامی که خوابت را پریشان کرده است

بیقرار احضه های خوب دیدار شماست

چشم بادامی که خوابت را پریشان کرده است

می شود بر کوچه ی نیمایی اش آبی شوی

نشکنی گامی که خوابت را پریشان کرده است

دست هایش کودک افسونگر ویرانی اند

دختر خامی که خوابت را پریشان کرده است

خود پریشان هراس آسمان چشم توست

تا سر انجامی که خوابت را پریشان کرده است

می شود حکم قصاصش را شبی صادر کنی

مثل هنگامی که خوابت را پریشان کرده است

بعد ها با خویش خواهی گفت یاد او بخیر

یاد ایامی که خوابم را پریشان کرده است

 

 

  1. سمیه ترابی:

  2. از دور دست حادثه پیدا که می شود

  3. دیگر پرنده نیست مهیا که می شود

  4. با این که روی شاخه نشستن گناه نیست

  5. باید سفر کنیم به آنجا که می شود

  6. دیگر مگو که راه به بیراهه برده ایم

  7. رفتن هماره قسمت آنها که می شود

  8. ما را دلی ست می تپد از شوق دیدنت

  9. ما را دلی ست مست تماشا که می شود!

  10. حالا خوشا به حال کسی که در این سکوت

  11. با واژه های باکره تنها که می شود...!

  12. در شهر ما که هیچ پرستوی عاشقی...

  13. با این همه شکارچی...اما چه می شود

  14. قدری زبان دراز تر از شعر های  پیش

  15. قدری نهنگ باش به دریا که می شود

  16. بی مهر مادرانه ی گندم چه می کنیم؟!

  17. دستان سالخورده ی بابا که می شود

  18. نان می خوریم نان! که از «آتش» هنوز گرم

  19. ما را دلی ست همسفر ما که می شود

 

سارا تربيت:
تمام ابروی من فدای ان شبی که تو
پر از نياز ميشوی
مثال کودکی خود،دوباره ناز ميشوی
دو دست من برای تو دوباره باز ميشود
و دل برای بوسه ات پر از نياز ميشود
تمام اروزی من
شبی ز ياد ميرود
همان شبی که تا سحر
تمام ابروی من،به خاطر نياز تو
همه به باد ميرود
 

 

 

محمد رضا تربتي:

تولد 1362

شب روی طاقچه، زنی ، چتری خرید تا....
یک قاب عکس سرد ومردی رسید تا.....
دستی کشید روی خودش خط مایلی
این اشتباه بود؟ وآهی کشید تا........
شب پلک زد پنجره هی بازو بسته شد
گفتی چکار کرد؟ دو چشمش ندید تا....
آدم فرشته روح که خیلی عزیز بود
وقتی که آفرید به جسمش دمید تا.....
یک اشتباه ساده، کوچه بن بست .....
- بی خیال، این شعر را خدا آفرید تا.....
مردی که توی دادگاه،... خودش را مرور کرد
آهسته داد زد که:از اینجا برید تا..........  

 Back to Top

5

بیژن ترقی:

بختم مدد نکرد چو با کاروان روم

می سوزم آن قدر که چو دود از میان روم

بخت سبک عنانم اگر همرهی کند

چون گرد ره به بدرقه ی کاروان روم

سر می کشم چو شعله که برخیزم ، ای دریغ

کو پای قدرتی که پی همرهان روم

چون تشنه ای به نیمه ره عمر مانده ام

زین شوره زار با لب سوزان چه سان روم

امکان بی وفایی از این بیش چون نبود

بر جان زدم شرار که تا لامکان روم

صحرا سکوت مرگ گرفته ست و من خموش

شمع مزار خویش شدم کز جهان روم

خاکسترم به جای نماند به یادگار

با گردباد حادثه تا آسمان روم

 

 

تیمور ترنج:
با خيالت دل خوشم ای ماه پنهان بعد از اين
می نهم بی روی تو سر در گريبان بعد از اين
پشت اين ديوارها سوسوی يک فانوس نيست
لحظه هايم بی تو چون شام غريبان بعد از اين
فصل ها تکرار يک پاييز بی پروانه اند
کوچه ای بی انتها من زير باران بعد از اين
اين خيابان های خالی تا کجايم می برند
مشت در جيب و پر از بغض نيستان بعد از اين
گر که بگذاری سرت را بر سکوت شانه ام
می شوم غرق گل و بوی بهاران بعد از اين
عشق را هم صحبت اين لحظه های لال کن
آه ای شيرين زبان من را مرنجان بعد از اين
 

شيما تقيان پور:

شفای سبز
دست من و ضریح تو و یک شفای سبز
انگار باز می وزد اینجا صدای سبز
من پا به پای کودکیم باز آمدم
دست مرا رها مکن ای دستهای سبز
بوی گلاب می وزد اینجا گلاب و اشک
بوی گلاب و نقل و حنا و دعای سبز
مادر بزرگ دست مرا میزند گره
با دستهای سبز و بزرگ خدای سبز
تکثیر می شوند و به پایان نمی رسند
در چشمهای آینه ها رد پای سبز
مانده است یادگار از آن روز ها هنوز
در شعر هام دست تو و واژه های سبز
بگذار باز هم بوزد عطر چشمهات
در واژه ای ساده ی بی ادعای سبز
دست مرا رها مکن ای خوب تا ابد
بگذار مستجاب شود این دعای سبز

 

 

مجتبي تقوي زاد:

يك خيابان ، هزار عابر منگ ، دست تو ، صورت مرا ديدند
يك نفر زير لب لعنتم مي كرد ، ديگران هِر و هِر ساده خنديدند
قامت غرور من خم شد ، زير بار نگاه تلخ تو
نم نمك ، نه! سيل باران شد، ناگهان شانه هام لرزيدند
فا، رِ، مي ، دو ، سي ، لا ، فا ، زير سمفوني باد پائيزي
روي سيم هاي پاره گيتار ، مردمان بي ترانه رقصيدند
صورت چراغ قرمز شد، شمارش معكوس ، بيست و دو
بيست و يك ثانيه به لحظه مرگ ، روي گورم دو تكه قند سائيدند
يك خيابان پر از ارواح ، چهره هاي سياه و دهشت زا
روبروي دل تو وباران ، روي گورم غروب پاشيدند
پيش چشم تو خوابيدم ، زير باران تند شهر رشت
مردم ياوه گو مرا امروز، مرد قصه هاي غصه ناميدند
فكر تو پيش سنگ قبرم بود ! نه پيش آبروي خودت !
غافل از آخرين غزلم ، شعر من را دوباره دزديدند
شام ختمم ، سينه هاي درشت صدها مرغ‌ ، اُرد تازه أي از تو
مردمان شام آبرو خوردند ، توي جاشان چه ساده خوابيدند !!!
صبح فردا هنوز باران است ، شهر زير چتر رسوايي
يك خيابان ، هزار عابر منگ ، آخرين غزلم ، نامه مرا ديدند

Back to Top

لینک دادن به این صفحه با ذکر نام منبع به صورت لینک مستیقم مجاز می باشد(سایت  سوشلیغا)

NEXT

Back