| NEXT | Back |
سایت سوشلیغا
|
صفحه ادبی HOME |
5- بیژن ترقی، تیمور ترنج، شیما تقیان پور، مجتبی تقوی زاد
|
علي رضا پور مسلمي:
آن چشم هاى كُردىات
را هم ببر
|
|
|
محمد پیرایش:/ گراش |
معصومه ی پیرایش:/ گراش
|
|
مهدیه پی سپار: |
مهناز پيشدار:
شب برايم خاطرات تلخ را دنبال كرد
|
|
محمد رضا پیغمبری: خشم آسمان ماه در پشت ابر پنهان است نور مهتاب اسير زندان است ابرها دست، دست هم دادند حاصلش قطرههاي باران است آه يک عدد رعد و برق وحشتناک چشمهاي ستاره گريان است آسمان! اندکي ترحّم کن اين ترک خورده ها بيابان است خشم خود را بهروي دريا ريز نفس اين کوير، سوزان است خاکها را جدا مکن ازهم سيل، اينجا کمي گرانجان است آه اي آسمان من، آرام من نگاهم کمي پريشان است |
امیر پیمان: تو را براي ابد ترك ميكنم مريم چه حُسن مطلع تلخي براي غم، مريم! براي من كه تو را از تو بيشتر ميخواست چه سرنوشت بدي را زدي رقم، مريم! پكي عميق به سيگار مي زنم، هرچند تو نيستي كه ببيني چه ميكشم! مريم! همه مرا به خودم واگذاشتند... همه... همه... همه... همه... حتّي تو هم... تو هم... مريم!
|
|
|
قنبرعلی تابش: مرقد ناپیدا گوش کن می شنوی همهمه ی دریا را تپش واهمه خیز نفس صحرا را نور بی حوصله در پنجره می آشوبد باز کن پنجره ی بسته ی گلدان هارا واژه هادر شعف شعر شدن می رقصند دیدی آنک به افق چرخش مولانا را شیهه ی اسب کسی در نفس طوفان است گوش کن می شنوی همهمه ی دریا را سبز پوش است سواری گل و قرآن در دست آب می پاشد یک مرقد ناپیدا را
|
|
الهام تاجگردون:/ جهرم دیشب دوباره در من حسی عجیب گل کرد رفتی تو از کنارم، اما چقدر دل سرد باران گرفت و در مه من ماندم و خیالت دیگر نمانده از تو جز رد پایی از درد افتاده ام به پایت تا در شبم بمانی رفتی خبر نداری تاریک ماندم و سرد کوچیده ام به یادت در کوچه کوچه ی شهر هر شب شبیه کولی، تنها وخسته، شبگرد فالی زدم به نامت، نیت فقط تو بودی حافظ ! بگو بمانم این بار زوج یا فرد در کهکشان یادت هی می خورم به بن بست پایان ندارد این شب، با من چه می کنی؟ مرد! من با تو زنده هستم، من با تو خو گرفتم رفتی تو از کنارم، اما دوباره برگرد
|
لیدا تبیانی
|
|
ناهید تدین: صید گمنامی که نامت را پریشان کرده است مانده در دامی که خوابت را پریشان کرده است عاشقانه تا کنار خوابگاهت آمده ست نازک اندامی که خوابت را پریشان کرده است بیقرار احضه های خوب دیدار شماست چشم بادامی که خوابت را پریشان کرده است می شود بر کوچه ی نیمایی اش آبی شوی نشکنی گامی که خوابت را پریشان کرده است دست هایش کودک افسونگر ویرانی اند دختر خامی که خوابت را پریشان کرده است خود پریشان هراس آسمان چشم توست تا سر انجامی که خوابت را پریشان کرده است می شود حکم قصاصش را شبی صادر کنی مثل هنگامی که خوابت را پریشان کرده است بعد ها با خویش خواهی گفت یاد او بخیر یاد ایامی که خوابم را پریشان کرده است |
|
|
سارا تربيت:
|
محمد رضا تربتي: تولد 1362 شب روی طاقچه، زنی ، چتری خرید
تا.... |
|
بیژن ترقی: بختم مدد نکرد چو با کاروان روم می سوزم آن قدر که چو دود از میان روم بخت سبک عنانم اگر همرهی کند چون گرد ره به بدرقه ی کاروان روم سر می کشم چو شعله که برخیزم ، ای دریغ کو پای قدرتی که پی همرهان روم چون تشنه ای به نیمه ره عمر مانده ام زین شوره زار با لب سوزان چه سان روم امکان بی وفایی از این بیش چون نبود بر جان زدم شرار که تا لامکان روم صحرا سکوت مرگ گرفته ست و من خموش شمع مزار خویش شدم کز جهان روم خاکسترم به جای نماند به یادگار با گردباد حادثه تا آسمان روم
|
تیمور ترنج: |
|
شيما تقيان پور:
شفای سبز |
مجتبي تقوي زاد:
يك خيابان ، هزار عابر منگ ،
دست تو ، صورت مرا ديدند |
لینک دادن به این صفحه با ذکر نام منبع به صورت لینک مستیقم مجاز می باشد(سایت سوشلیغا)