| NEXT | Back |
سایت سوشلیغا
|
صفحه ادبی HOME |
3- محمود توحیدی، ابوالفضل توکلی، مجتبی تونه ای، سالومه تهرانی
4- مهوش جامه شورانی، صمد جامی،فرهاد جاویدی، بشیر جاویدی
|
محمد
رضا تقی بوم: |
طیبه تقی زاده: هرلحضه ممکن است که صحرا چهار بار...، این غم، احاطه کرده تو را، تا چهار بار... تو ایستاده ای و جهان در مقابلت صحرا نشسته تا کمرت را چهار بار... تا ابرها به پیکر ماه تو ریختند تاریک شد به چشم تو دنیا چهار بار... حالا صدای توست که در گوش باد هاست: " پشتم شکست اشهد ان لا...، چهار بار... در صور خون دمیده خدا و به پا شدست در این زمین، قیامت عظمی هزار بار
|
|
سعيد تكلومنش:/ ماهشهر
اگر به چشم من آیی سپیده خواهد شد |
حميد تمسكي : |
|
مریم تمسکی:/ کرمانشاه نگاه کن شاعر ! به اندازه ي مشت هاي تو ماه به افق هاي فردا پاشيده اند آنقدر که در وسعت آسمان پرواز ممکن است و در تپش نگاهت عبور کبوتر در چشم هاي تفنگ گم نمي شود و من هنوز پس مانده ي پر ها را بر رد پاي پرواز نديده ام نگاه کن شاعر ! وقتي عطش در دستهاي خالي تو تکثير مي شود ريشه هاي گندم به فاجعه مي خندند و تمام ابرها کرت کرت مي بارند نگاه کن که در تلاقي سبز حوصله ي تو رويش گناه آدم را چقدر آشنا معنا مي کند آن قدر که براي دوباره روييدن خلاصه چشمهاي تو.........
|
وحيد تمسكي:
اي چشم هاي تو ديواني از غزل
|
|
منیژه تمنا: وقتى به گل مى نشينى، رنگ تو همرنگ رؤياست دست فرومانده من، تنگ است و كوتاه و خالى دست پر از لانه ی تو، سبز و بلند و شكوفاست در صبح زيباى برفى، چون هاله اى مى درخشى سبز بهارت دلا را، زرد خزانت فريباست راهى كه من می سپارم، گرم است و داغ و كويرى در سايه ات مى نشيند، مردى كه تنهاى تنهاست گفتم كه سعىِ صبورم، راهى برد رو به ساحل گفتند و باور نكردم كانجا نه موج و نه درياست هم بر سر موج آبم، هم شعله در سينه دارم گاهى صبور صبورم، گاهى دلم ناشكيباست چون شعله طاقت ستيزم، تنها و مردم گريزم زخمى كه در سينه دارم، در طاقت سنگ خاراست اى شب فرازى، فرودى، بدرود تلخى، درودى ديروزها مثل امروز، امروزها مثل فرداست |
فروغ تنگاب:/ جهرم رفتی و من نرسیدم به جوابی و سوال- می شوی در من و من هم که همیشه کر ولال- شده ام وقت سوالات، و دل خوش کردم به همین حافظ کهنه که تو را فال به فال- می رساند به من، اما تو فقط واژه شدی ولبت نیست که پرواز کنم بی پر و بال... ** من پری زاده ی خورشید که فاتح شده ام تکه ای شیشه ای از قلب تو را توی خیال تو ولی سنگ شدی قصد شکستن کردی من تو را خواستم اما تو فقط فکر جدال... ** من و تو سیب دو تا شاخه نبودیم ولی تو رسیدی ومن افسوس همانطور که کال- بوده ام روی همان شاخه ی کوچک ماندم کرم ها پشت سرم نقشه کشیدند و حال باد می آید و باید بروم...اما نه قول دادی برسانیم به بالا...به کمال من تمامت شده ام سخت، و حالا راحت بروم؟ جا بزنم؟ نه محال ست محال آنقدر منتظر آمدنت می مانم که بنامند مرا مردترین دختر سال |
|
سيد محمود توحيدي:
كــوچة دلواپسي |
ابوالفضل
توكلي شانديز:
|
|
مجتبی تونه ای:
|
سالومه تهراني:
استاد رخصت |
|
مهوش جامه شوراني:
ساعت بوي فضاي زندان مي داد |
زنده یاد صمد جامی: ساعت درست روی چهار ایستاد، مرد پیچید سمت کوچه ی بن بست باد مرد باران گرفت و ثانیه ها چکه چکه ریخت آورد سنگ فرش زنی را به یاد،مرد با گیسوان خیس زنی ساعت چهار در باد می وزید شب و باد باد مرد شاید...و باز عقربه ها را عقب کشید انگار...مثل اینکه.... و پاسخ نداد مرد ساعت هنوز روی چهار ایستاده است در انتظار معجزه ی ان یکاد مرد
|
|
فرهاد
جاویدی:
|
بشیر جاویدی:
گفتی کجايی استی و گفتم دهاتی ام |
|
عاطفه جاهدي: |
حسين جعفر زاد:
سرمشقهاي آب ، بابا يادمان رفت |
|
زهره جعفر زاده:
گلدان
شکست ، پنجره خم شد ، کلاغ مُرد |
بابک جعفریان:/ شیراز خسته شدم
حالم به هم خورده از این بوی لجن ....
اصلا ... بگذریم . مثل همه چیزهایی ، همه کسانی که از من ، از تو ،
گذشتند ... و هیچ اتفاقی نیفتاد .....
بگذریم .
از همه چیزهایی که هیچگاه به ما نرسیدند ...
مثل همه گذشتهها...
که هیچ وقت نیامدند ....
|
لینک دادن به این صفحه با ذکر نام منبع به صورت لینک مستیقم مجاز می باشد(سایت سوشلیغا)
| NEXT | Back |