| NEXT | Back |
سایت سوشلیغا
|
صفحه ادبی HOME |
3- حسن حاتمی، شهاب حاجتی،حسین حاج هاشمی، معصومه حاجیان
4- اتابک حاجی پور، مسعود حاکم زاده، علی حامدی، ناصر حامدی
5- رضا حامی پور، حبیب حبیب پور، اسماعیل حبیبی، عباس حیبی بدرآبادی
|
علیرضا جهانشاهي: عبور ِ
همهمه ها پرده را تکان می داد
|
سميه چالش:
در حجم خالی حضورت،
|
|
وحيد چالش:
سلام اهل قلم آبروی آيينه |
هوشنگ چالنگي:
ديگر نمي خندند در اين آتش مرگ زده
|
|
اشکان چاووشی: گناه اگر نباشد می خواهم کمی دوستتان داشته باشم اخساس می کنم بعضی روز ها باید کمی دلتنگ شما باشد کمی پرت شما شود حواسم! *** راستی که پیر می کند موهای آدم را این مثل هم گذشت روزهای هرشنبه! (نشنیده بگیرید از من) بدون گناهانی کوچک هیچ نمی شود زندگانی کرد البته اگر بیاید شاید اشقتان هم شوم کم کم و برایتان شعر های بزرگ هم ببافم من که آدمی مختصرم! بی تعارف بدون گناهی کم عاشقتان نمی توانم بمانم می دانید که... آنقدر ها کسی نیستم من! *** صلاح اگر می دانید پیر که شدم
سپید شما باشد موهایم |
حسين چم حيدري: هي هي خسته ولي شب شكن چوپاني ني بزن مرد شبان شب پره ها بيدارند و من بي كس و تنها كه خودت مي داني من به نمناكي چشمان خود عادت دارم تو چرا خيس تر از مرحمت باراني؟ همره يكدگر و تشنه ي يك حرف، بگو من به مانند توام يا تو به من مي ماني؟ غزلي خوندم و تا بانگ اذان مي خوانم حرمت چشم نجيبي كه نمي خواباني لب گشودي و پر از عاطفه با من گفتي: نفست گرم، جوان! خوب غزل مي خواني «هم عطش» سنگ صبور غم تو مي مانم راستي پيش دل عاشق من مي ماني؟ گله و قامت كوه و شب تابستاني قلم و دست و دل شاعر خوزستاني |
|
شيما چوداري:
دندان روي صبر مي گذارم
|
|
|
حسن حاتمي:/كازرون تواد 1313 آثار: سرود مردي كه به خليج پيوست
تنها كلمه اي
|
شهاب حاجتی:/نورآباد ممسنی
|
|
حسين حاجهاشمي:
وقتي سرم براي خطر درد ميکند |
معصومه ی
حاجیان:/گراش
|
|
اتابک حاجی پور:
و باز سمـت سکـوتی عمیــق و افتانی
|
مسعود حاكم زاده:/ رشت من اتفاقي ديگرم دردي عجيبم با معني دنيايتان خيلي غريبم بيزارم از دلخوشكنك هايي كه داريد از اين تب و تاب شماها بي نصيبم شايد حسادت مي كنم با دلخوشي تان شايد خودم را گاهگاهي مي فريبم حتي به خود شك مي كنم شايد نباشم يعني منم از ريشه تكرار سيبم آن گاه چشمي سرد مي آيد كنارم دستي به پشتم مي زند من روي شيبم نه نه نمي خواهم كه دستم را بگيريد وقتي كه با تنهايي خود هم غربيبم
|
|
علی
حامدی:
|
ناصر حامدی:
|
|
رضا
حامي پور:
|
سيد حبيب حبيب پور: عرش مي لرزيد وقتي خاک مي شد بسترت آسمان واکرد چتري از محبت بر سرت حنجر جبريل هم با نام تو تطهير شد تا رسيد آن تيغ بي شرم و حيا بر حنجرت نخلهاي تشنه از تنهايي ات خم مي شدند تا شنيدند از لبانت ربناي آخرت اي همه مظلوميت ، سيمرغ قاف عاشقي! رنگ غربت داشت از روز ازل بال و پرت در دل رود فرات از ماهيان بايد شنيد مرثيه بر آن گلوي تشنه ي از خون ترت اي خداي زخمهاي آشنا و ناگزير وحي تو شد "هل من ..." و يک قافله پيغمبرت کوفه کوفه شرمساري مانده در تاريخ و باز کربلا در کربلا ماييم و زخم پيکرت!
|
|
اسماعیل حبیبی:/ رشت مثل پيغمبري كه زاده نشد حرف هاي نگفته هم دارم هم خودم را نديده ام جایي هم خيال « نيامدم » دارم مي توانم هميشگي باشم سهم تنهاترين آدم ها بروم يا دوباره برگردم هرچه دارم من از خودم دارم من كتابم نخوانده خواهد ماند جاي من توي مشتري ها نيست با خودم حرف مي زنم گاهي خاطراتي از اين « شدم » دارم پشت اين روزهاي تكراري پرِ يك عادت عجيبم من بي تو يا دست هاي من خالي است يا تو را من هميشه كم دارم بعد از اين ماجراي من اين است تو نباشي جهان كمي خالي ست باز با من كسي نخواهد بود باز من میل « مي روم » دارم اين صداي من است مي افتد ! فكر شايد نديدنت هستم من به دنيا نيامدم هرگز من تو را از نبودنم دارم مثل خطي كه هيچ خوانده نشد من دلم از رسالتم خون است اين نوشتن شروع تنهايي است اين سكوتي كه از قلم دارم
|
عباس حبیبی بدرآبادی:
|
لینک دادن به این صفحه با ذکر نام منبع به صورت لینک مستیقم مجاز می باشد(سایت سوشلیغا)
| NEXT | Back |