| NEXT | Back |
سایت سوشلیغا
|
صفحه ادبی HOME |
1- محمود حبیبی کسب آبادی، هوشنگ حیبی، فرامرز حجازی، تهمینه حدادی
2- محمد علی حریری، رضا حساس، سمیه حسن زاده، مهدی حسن زاده
3- کاووس حسنلی، حبیب حسن نژاد، عباس حسنی، هادی حسنی
4- حامد حسین خانی، حسین حسین پور، اسماعیل حسین زاده، احمد حسینی
5- امیر مسعود حسینی، بهروز حسینی، سیدحسن حسینی، حسین حسینی
|
محمود حبیبی کسبی:
آمدی که پر بزنم در هوای آمدنت
|
هوشنگ حبیبی:/ خرم
آباد
|
|
فرامرز حجازی:
|
تهمينه حدادي:
قسمتم گربه های سیاه پاچه گیر است
|
|
محمد علی حریری:/ جهرم پاييز داغ کمي نيست آنجا که تنهائيت را جز بي کسي همدمي نيست جز اشک هايي که شورند بر زخم تو مرحمي نيست آنجا که کز کرده در تو اي کاش،اي کاش،اي کاش از آرزوهاي گنگت جز حسرت مبهمي نيست آنجا که از بس نباريد باران براي بلوغت در رويش ريشه هايت يک قطره،حتي نمي نيست برگي که رنگش پريده ست،تاکي که تا ته تکيده ست باغي که پاييز ديده ست،پاييز داغ کمي نيست باور نکرديد از من،از شمعداني بپرسيد ديگر براي وضوي پروانه ها شبنمي نيست تا واژه ها واژگون است شاعر شدن بي شگون است آنجا که قدر قلم را اندازه درهمي نيست |
رضا حساس: سر قرار نيامد دلم به شور افتاد دوباره ا ين دل وامانده کار دستم داد و کوچه کوچهي بن بست برگريزان بود همان مکان قديمي ، محلهي ميعاد پلاک خانه همان ... نه ! عوض شده انگار پلاک ؟؟ سابق شده ؟؟؟ چقدر پنجره ها ..... دير شد کجا مانده !؟ و کوچه را دو سه باري قدم زدم در باد مرا ببخش که بعد از سه سال و چندين ماه دوباره آمدم با ترانه با فرياد و باجه ي سر کوچه ، خداي من آخر کي اين شمارهي اشغال مي شود آزاد ؟! ؟ دو سايه از بغلم رد شدند يک زن و مرد زني شبيه گذشته مليح و ساده و شاد ؟؟؟ هواي ابري پاييز و نم نم باران کسي به ساعت خود خيره شد و رفت از ياد .........
|
|
سميه حسن زاده:
به شکل قلب من بود
|
مهدي حسن زاده اصفهاني:
|
|
کاووس حسنلی: آثار: نوآوري در شعر معاصر ایران/ و... ما محنت بال بسته را میفهمیم مفهوم نگاه خسته را می فهمیم زندانی قرن های تشویش و غمیم ما پنجره های بسته را می فهمیم بر بال عروجمان هزاران زخم است پرواز به خون نشسته را می فهمیم ما چلچله ایم و عاشق بوی بهار ما هجرت دسته دسته را می فهمیم ما معتقدیم زنگی شیرین است با آنکه دل شکسته را می فهمیم فردا که سپیده چهره می آراید خورشید به مهمانی ما می آید
|
حبیب حسن نژاد:
گفتم ای يار بهار آمد و شـــــور انگيزم
|
|
عباس حسنی: سینما دخترهایی دارد با انگشتان قرمز و لاکی و خونی با دریاهای آبی و ماهی و خونی دخترِ بارونی، با تور دریاییاش در اقیانوس شرقی بندرعباس حسنی دنبالهی عروساش کشیده می شود در شط شراب عروس دریایی! قبای تو در انبوهِ فلسها معنیِ ماهی میشود [ماهی در تنگ بلورِ سینهات یا مقلب القلوبِ والابصار هیچ خبر داری از این حال و احوال؟ حول حالنا الی احسن الحال] با بالِ شکسته شنا میکند اگر تو بیایی تنگ شکسته را بند بزنی آتیش بزنی به اونکه میگن آدمیزاده و مرگِ ماهی تو دریا میریزه تو در پردهی فیلمهای اخیر بیپردهای مثل پیراهن یوسف گیر به انگشتان زلیخا میدهی [اینجای فیلم، برای افرادِ زیر هیچسال ممنوع است] سینمای اسپیلبرگی کوسه دارد ماهیهاش همه به جستجوی نیمو گریختهاند اما حافظیهی فیلمهای تو بسیار است آن پیرمردِ سرخ و سفید فالِ تو را در مشت دارد در حافظیه |
|
|
حامد حسین خانی:
|
حسین حسین پور:
|
| اسماعیل حسین زاده: اي تمام غزل ها فدايت پشت انديشه ها رد پايت مانده بر شانه شعر هايم بار سنگين افسانه هايت با همين بيت هاي مه آلود مي سرايم دلم را برايت هستيم جز همين شعر ها نيست باز مي ريزم آن را به پايت جاي صد زخم در سينه دارم از تو اما ندارم شکايت خلوت سرد و سنگين دل را پر کن از موج گرم صدايت از توچيزي نمي خواهم آري جز همين خلوت بي ريايت با تو بايد شبي بود تا ديد غيرت سبزت،اي بي نهايت
|
احمد حسيني: |
|
امير مسعود حسينی:
من خسته بودم،از خودم:
از«چاه»بودن
|
بهروز حسینی:
آمد... آمد...
آمد از سرزميني دگر وبالبخندي چونان شاخه گلي ،که از عطر محبت دوست آکنده بود آمد با کوله باري از تازه گي، وبا صميميتي که زلال آب را به تصوير مي کشيد و لطا فت باران را آمد با چهره اي غريب اما هميشه آشنا وچشماني مشتاق و پر سرور که نظاره گر مراحم دستهاي محبت بود آمد با قلبي انباشته از مهر حق و دستاني که در دستان گرم همدلانش پيوند مي خورد و غوطه ور گشت در شط مهري که از بحر خلوص وعشق دوستانش جاري بود آري آمد و با لبخندي چونان شاخه گلي ،که نشان از وسعت محبت دوست داشت. |
|
زنده یاد سید حسن حسینی: گرگ شد میش زبان بسته که نازش کردیم غسل در جاری خون کرد، نمازش کردیم چنگ انداخت به آهنگ همایونی عشق رقص بسمل به بد آهنگی سازش کردیم خلعت عرشی عشقی که حقیقت کیش است فرش در زیر قدم های مجازش کردیم خوی شب پایی ما عصمت این مزرعه بود خوابمان آمد و تسلیم گرازش کردیم از تمنای رهایی به قفس افتادیم دام ما بال و پری بود که بازش کردیم تلخی محنت ما قصه ی کوتاهی بود ما صبورانه کشیدیم و درازش کردیم
|
حسين حسيني: /رشت
آغوش مادر باز بود اما كبوتر ها ؛
|
لینک دادن به این صفحه با ذکر نام منبع به صورت لینک مستیقم مجاز می باشد(سایت سوشلیغا)
| NEXT | Back |