| NEXT | Back |
سایت سوشلیغا
|
صفحه ادبی HOME |
2- وحید دهیار، جواد دیانت، الهام دیداریان، بنیامین دیلم کتولی
3- حسین دیلم کتولی، مهیار دیلم کتولی، هوشنگ دیناروند، عبدالرضا رادفر
4- بهمن رافعی، محمد جواد راهپیمائیان، زهرا رئیس السادات، پریناز رئیسی
5- جلال رئوفی، سمیه ربیعی،رضا رجبی، عبدالحمید رحمانیان
|
شبنم ده شیری:
تعبیر خورشید
|
علی رضا دهرویه:/قائمشهر آثار:شب نیست من تاریکم دلی شکسته تر از نای نی لبک دارم یواش! دست نزن! شیشه ام ترک دام چه قدر وسوسه در چشم انتخاب من است که بر صداقت آیینه نیز شک دارم رفیق! بار غریبی به دوش من ماند ست که احتیاج به یک دوست یک کمک دارم صدا زدم که: به من در قبال سکه ی زخم چه می دهید؟ یکی گفت: من نمک دارم من و تو هردو غریبیم و آشنای سکوت خوشم به این که غمی با تو مشترک دارم
|
|
سارا دهقانی:/ جهرم سلام چند سالگی کوچک چقدر معصوم و دلنشینی و دور هرگاه به این قاب کوچک می نگرم چشم هام پر از پرسه ی خیس هاشور نگاهت می شود شبی از آغوش مهربان مادرش به خانه تان آمد صبح بیداری آنقدر با دو چشم مبحوت نگاهش کردی که غرق گریه شد براش از درختان کوچک خانه تان انار چیدی و توی دامن گلدارش انداختی چشم هاش که می خندیدند دلت شاد می شد نگذاشتی پسرکن زمین خاکی روبروی خانه تان عاشقش شوند نگاهش کنند و حتی باد حسود موهاش را آشفته کند روز ها گذشت چشم هاش را باز کرد توی آغوش مادرش بود دیگر تو نبودی و چشم هاش انگار خیس بغض بارانیت *** حالا سال ها گذشته و او بزرگ شده دیگر توی آعوش مادرش جا نمی شود چشم هاش درشت تر شده اند گونه هاش را قرمز می کند و موهاش را گل های بازاری گران می آویزد اما چه فایده بی گل های قرمز انارت هنوز منتظرم حتی شاهزاده ی خواب های دخترکان جوان را آزردم جز برای تو عاشقانه نگفتم...نخواندم شاید فراموشم کرده باشی و اگر روزی از مقابلت رد شوم صبح چشم هام را نفهمی شاید آنقدر بزرگ شده باشم که دوستم.... عاشقم....
|
مجتبي دهقاني:/ خرامه
جنگل
|
|
جواد دیانت:
|
|
الهام دیداریان: / نيشابور
هميشه نا اميد بود و انتظار مي کشيد
|
بنيامين دیلم كتولي:/علی آباد کتول
«وَالتّین»وُبرلبان توزیتون کشیده اند |
|
حسین دیلم کتولی:/علی آباد کتول
|
مهیار دیلم
کتولی:/علی آباد کتول
|
|
هوشنگ دیناروند:
بربازی سرنوشت باید خندید |
عبدالرضا
رادفر:/ کرمانشاه
|
|
بهمن رافعی: ازدست عزيزان چه بگويم ؟ گله اي نيستگرهم گله اي هست،دگرحوصله اي نيستسرگرم به خود زخم زدن در همه عمرمهرلحظه جزاين دست مرا مشغله اي نيستديري است كه از خانه خـــرابان جهانمبر سقـف فروريختـــــه ام چلچله اي نيستدرحســـــرت ديـدار تو آواره ترينــــمهرچند كـه تــا خانه ي تو فاصله اي نيستبگذشته ام از خويش ولي از تو گذشتنمرزي است كه مشكلتراز آن مرحله اي نيستسرگشته ترين كشتـي درياي زمانممي كوچم و در رهگذرم اسكله اي نيستمن سلسله جنبان دل عاشق خويشمبر زندگيم سايه اي از سلسله اي نيستيخ بسته زمستان زمان در دل بهمن رفتند عزيزان و مرا قافلـــه اي نيست . |
محمد جواد راهپیمائیان:/ گراش سجاده ی خواب غزل ها می شوی تو با من نماز خوب رؤیا می شوی تو من شمع زیبای تمام خاطراتم امشب که با پروانه پیدا می شوی تو آیا نگفتم ساقه ی شعر ترم باش؟ وقتی کویر خشک فردا می شوی تو گفتی که مسجد می شوی در قلبم اما در چشم های من کلیسا می شوی تو شعر تمام جاده ها خواندم برایت زیرا که گفتی کشته ی ما می شوی تو من نیستم دیوانه ی افسون عشقت روزی که خالی از تمنا می شوی تو می شویم از افکار سردم رازها را حالی که سرشار از معما می شوی تو در دست های خشک من یک قطره باقی ست زیرا یقین دارم شکوفا می شوی تو
|
| زهرا رئیس السادات:
این عطر چیست در غم پاییز چشم هات؟ |
پری ناز رئیسی:/ موسیان هر چند طرح دیگری از پیکر منی این فاصله مین من و تو همیشگی ست بیهوده بر حریم تنم چنگ می زنی یک بار هم شده به خودت اعتراف کن اقرار کن که از دل من دل نمی کنی شاید به روی ماه مبارک نیاوری اما تو تا همیشه اسیر دل منی من هم اسیر قدرت مردانه ات شدم تا پردهی مرا به سر انجام روشنی گفتی بمانم امشب و پروانه ات شوم اما تو باز دور تنم پیله می تنی گاهی دلم برای دلت تنگ می شود وقتی که با زبان دلم حرف می زنی راهی جز این نمانده که از هم جدا شویم هرچند دوست دارمت ای مرد آهنی
|
|
جلال رئوفي:
الهه عشق |
سميه ربيعي:/ لشت نشا
از لحظه افتتاحتان مي مانم تا عاقبت سياهتان مي مانم متن دلتان كه جاي من نيست ولي در حاشيه نگاهتان مي مانم
|
|
رضا رجبی:
|
عبدالحمید رحمانیان:/ جهرم هرچه ای بانو دل من ساده است زیرکی های تو فوق العاده است زیر بازوهای تردم را بگیر عشق امشب کار دستم داده است عشق تا خواهی نخواهی های ما مثل سیبی اتفاق افتاده است هرچه تا امروز دیدی پیچ بود هرچه از فردا ببینی جاده است هرچه از غم نابلد بودم رفیق منحنی های تو یادم داده است منحنی ها راست می گفتند راست عشق هذیان های یک آزاده است گاه یک بادا مبادای بزرگ گاه داغی بر سر سجاده است سیب یک شوخی ست با آدم بله یک گناه پیش پا افتاده است این صدا سوت قطار قسمت است یا که نه خط روی خط افتاده است بیش از این پشت هم اندازی نکن دل برای باختن آماده است
|
لینک دادن به این صفحه با ذکر نام منبع به صورت لینک مستیقم مجاز می باشد(سایت سوشلیغا)
| NEXT | Back |