| NEXT | Back |
سایت سوشلیغا
|
صفحه ادبی HOME |
|
خليل روئينا:
|
رمضان علي روحاني: اينجا شبيه غربت قطب شمال است
|
|
محمد روحانی(نجوا کاشانی):
نيايش |
اکرم روحی:
ـ گنجشک ها كه پرزدند، زمين
حس شعر داشت . |
|
تو کویری واسه بارون ستاره |
محمد رضا روزبه:
ديگر كسي نمانده و تنها
تو با مني
|
|
حمید روزی طلب:/ شیراز چشم انتظار آمدنم شاید- بنشیند و سرم یله بر زانوش گیسوم را به ناز بیاراید شبگیر تیره ای دلم تاریک باید ستاره ای بدمد باید امشب هوای حنجره ام سرد است از زمهریر شعله نمی زاید یک روز می رسد که دلم را عشق تا انتهای عالم می پاید |
شهدخت روستا: خو کرده ای با حیله بازی، با جنایت ای با زبان از پشت سر خنجر کشیده دیگر ز یادت رفته آداب رفاقت آیینه ی قلب مرا در هم شکستی آخر چرا کردی خیانت در امانت در صفحه ی شطرنج چشمت مانده قلبم مبهوت مهره بازی و مات سیاست چشمت تهی شد گر ز سبزیّ نجابت من می روم تا نا کجا، تا بینهایت
|
|
کيوان
روشني:/ کرمانشاه
|
لیلا رو غنی:/ مرودشت
|
|
مينو رها:
كوچه دل |
افسر رهبین:/ افغانستان لاله زردشت گل را سپيد و سرخ کشيدند برگ برگ پروانه هاي زرد پريدند برگ برگ گلدسته ها چه زار فتادند روي خاک گلبرگها چه خوار خميدند برگ برگ پرواز را دريچه نبود و هزار ها بيجا گلوي صبر دريدند برگ برگ پر گفت باد و قافله سوزان رنگ و بو افسانه ی تگرگ شنيدند برگ برگ پاييز هم نگفت چه بود آن بلاي سرخ! چيزي که پاي سرو چکيدند برگ برگ دزدان صبح از پس ديوار نيمه شب سنگي زدند و آيينه چيدند برگ برگ زردشت لاله ريخت به خاکستر بهار آتش زدند و گل درويدند برگ برگ
|
|
مرضیه ریاحی: نه آبی ام، نه شرابی، نه آفتاب و نه ماهی نه آنکه گاه سرودی به روی کاغذ کاهی تو ای ترانه ی جاری، در انتظار رهایی پری گشا که در آیی ز شام سرد و سیاهی سواد خواندن دل را اگر هنوز نداری مپرس درس وفا را به امتحان شفاهی تو خود سرودی و من تو، تو کهنه گفتی و من نو و در توازی رؤیا تقطع دو نگاهی سکوت مبهم شب را به دست خواب شکستم که دست گرم تو گیرم بدون هیچ گناهی
|
ایمان زارع:/کازرون طلوع و مغرب خورشید پیچ در پیچم و مثل مار خودم را به پات می پیچم صدای مرگ، سکوتی عجیب می آید و قهقهه، که نترسید من خودِ هیچم * منم منی که قلاویز نه حدیده شده و روی کاغذی از جنس تو جریده شده ببین، غزل منم، بخدا وزن هم دارم تو شاعری که برای غزل پدیده شده * ردیف زرد غزل قرمزیِ گونه ی تو درست پشت همین شعر نثر گونه ی تو نشست پا نشد اصلاً و مرد بعد از آن دوباره مار نخستین میان پونه ی تو * چطور می شود اصلاً که بی خیال توام محمد هستی و من هم فقط بلال توام منم منی که نه یوسف شده نه گم شده ام منم جریمه ی کنعان که توی فال توام * غروب می رسد از راه و جاده تاریک است دو پیچ مانده و خوشحال خانه نزدیک است نشسته ای و گرفتی مرا به بازیِ خود دلت سر است ولی حیف! حکم ما پیک است
|
|
سعیده
زارع سرایزدی:
|
شهدخت زارع گلستاني: اما و اگر پرشعرم ولي از حس خطر مي ترسم تب عشق است كه از چشم سحر مي ترسم گرچه آرامتر از هرچه سكوتم اما !!! آخر راه از آغاز سفر مي ترسم مثل تو ساده و غم ديده و بي بال و پرم گرچه بي بال و پر از سايه ي پر مي ترسم قامت عشق گمانم به تو رفته است ، ولي آي من عاشقم از عشق دگر مي ترسم آفتابي نكني چشم خودت را دريا من كه سرشارتر از موج خطر مي ترسم گوش كن ساده بگويم ، تو نيايي بهتر من از اين مردم و اما و اگر مي ترسم
|
|
صديقه زارع:/ فیروزآباد
پر از عشقم و يک معشوقهء مبهم
|
عظیم زارع:/ کازرون
گرچه با مرگ، گل يخ زده راحت شده است
|
|
زنده یاد نجمه زارع:/
کازرون
|
احسان زارعی رضایی:/ تهران تولد 1365 کاش می
دونستين چه جوری داره دلم رو ميشکنه...
|
لینک دادن به این صفحه با ذکر نام منبع به صورت لینک مستیقم مجاز می باشد(سایت سوشلیغا)
| NEXT | Back |