| NEXT | Back |
سایت سوشلیغا
|
صفحه ادبی HOME |
1- هادی سعیدی، مسعود سلاجقه، محمد سلمانی، رنبق سلیمان نژاد
2- شقایق سلیمان نژاد، پیمان سلیمانی، ابراهیم سلیمانی مقدم، وحید سمنانی
|
هادي سعيدي
كياسري: /كياسر ساري
مباركت اي صبور شب
ها، به صبح تابان رسيدىآخر |
مسعود سلاجقه: آثار: مجموعه شعر«کدام چلچله همزاد باد خواهد شد»/و... طرحي كشيده ام كه به انسان شبيه نيست |
|
محمد
سلماني:/استان اردبيل اگر چه
بين من و تو هنوز ديوار است |
زنبق سليمان نژاد:
|
|
شقايق سليمان
نژاد: |
پیمان سلیمانی: اين روزها هي مي نويسم: بيقرارم ترديد دارم عشق من ! ترديد دارم دلگيرم از اين ابرهاي تيره و شوم دلگيرم از اينكه ترا ديگر ندارم تو كه نباشي زندگي پوچ است ! پوچ است ! و تا هميشه داغدارم ، داغدارم ! تو كه نباشي مثل برگي مرده در خويش خود را به دست باد و باران مي سپارم در بين اين ديوارهاي سرد و بي رحم بي تو اسير يك سكوت مرگبارم باور بكن تنها تويي بود و نبودم باور بكن تنها تويي دار و ندارم ديگر مبادا دوري از تو آه ….بانو ! مي ميرم از اينكه نباشي در كنارم
|
|
ابراهيم سليمانی مقدم: درباره ي گناه بشر فكر مي كنم در باره ي حقيقت آن ارتكاب تلخ از آن سوي نگاه بشر فكر مي كنم باري ، در اين هزاره ي شيطاني هبوط دايم به پرتگاه بشر فكر مي كنم همواره در نمايش دلگير سرنوشت بر پرده ي سياه بشر فكر مي كنم با اين كه از وجود خودم دست شسته ام اما به راه و چاه بشر فكر مي كنم باور كنيد موي تنم راست مي شود وقتي به اشتباه بشر فكر مي كنم.
|
سید وحید سمنانی:
به روي جاده ي كاغذ دل غزل تنگ است |
|
محمود سنجری:
|
مرتضی سنجوری (رامین): |
|
مهدی سیار:/فسا(زاهدشهر)
|
|
|
محمد محسن سوری:
|
مولود حسين سوزنگران:
به احترام كفش هات زنده
ام |
| سارا سوزنی: می خواهم امشب از سکوت و مرگ بگریزم می خواهم از آغوش این ویرانه برخیزم هرچند چشمان تو توفان است اما من دیگر نباید از تو و توفان بپرهیزم بگذار این دل را که مرده، مثل یک میوه از شاخه ی عریان احساست بیاویزم من دختر مغرور پاییزم که امشب تنها برای خاطر تو اشک می ریزم هرقدر هم قلبت برایم سنگ باشد من از خواب شیرینی که رفتم بر نمی خیزم باید کنار من بمانی سعی خواهم کرد چشمان خود را با نگاه تو بیامیزم
|
علی سهامی: سلام ! خسته نباشيد! بلند بالاي... دوباره بر کلماتم بگستران سايه! غروب بود تو مثل فرشته مثل پري رهام کردي و رفتي به سمت دنياي... تو رف...تورفتي و شب بود و شاعري خاموش که شاعرانه به تو فکر کرد و فرداي... تو مثل هر چه فرشته تو مثل هر چه پري تو مثل آن زن موعود شعر آقاي... ............................................ ............................................ بيا کمي به زمان گذشته برگرديم و من انار ندارم و تو مثل ساراي... تو من تو من من و تو در تسلسليم هنوز و بي نتيجه شده جمع و ضرب و منهاي ... بيا که خانهي نيما تمام ابري شد نماند ارزش احساس و حرف همسايه....
|
|
حميد سهرابي:
امشب تو و اين تخت و يک سر درد ديگر |
مهدی سهیلی:
هر زمان بانگ خوش نامه رسان می
آید |
|
سيد ايمان سيد آقايي:
شومينه ي قديمي و چند تكه چوب |
رضا سیرجانی:/تهران
همينكه بين وجودم
خراش مي ريزم
|
لینک دادن به این صفحه با ذکر نام منبع به صورت لینک مستیقم مجاز می باشد(سایت سوشلیغا)
| NEXT | Back |