| NEXT | Back |
سایت سوشلیغا
|
صفحه ادبی HOME |
1- سپیده شمس، علی شمس، فاطمه شمس، مرجان شمشیری
3- جواد شهابی، یدالله شهرجو، محمد حسین شهریار، منوچهر شیبانی
4- مهدی شیخ حسینی، معصومه شیخ مرادی، علی شیرانی، شیدا شیرزاد
5- امین شیرزادی، ابراهیم شیرگیر، اعظم شیروانی، فاطمه شیری
|
سپيده شمس:
آقا نگاهت جاي
آهوهاست مي دانم |
علي شمس:
تو با طليعه ي سبز جوانه مي
آيي
|
|
فاطمه شمس:/مشهد/تهران 22سال سكانس يك ، نه شب ، قتل مضـحک یک
زن |
مرجان شمشیری:/ کازرون
|
|
عباس شمشیری: /کازرون
|
آفاق شوهانی:/ایلام تولد 1346
آثار:تنهاتر از آغاز ( مجموعه شعر)
خط فاصله
|
|
عبدالرضا شهبازی:
------------------------------------------------- |
شهاب شهابی:/اصفهان چشم هایش پر از شجاعت بود، خشم با نقش چهره اش همراه چفیه را دور صورتش پیچید، به خیابان مرده کرد نگاه آن سوی کوچه در کمین بودند پشت دیوارهای زخم آلود روسیاهان تیره تر ازشب، مردهای مسلح خود خواه خم شد از بین سنگهای زمین چند سنگ درشت را برداشت چیزی آهسته زیر لب گفت و از دل کوچه زد برون ناگاه در خیابان شبیه باد دوید، سمت آنها که در کمین بودند ناگهان با صدای غرش تیر، منتشر شد در آسمان یک آه آسمان چرخ خورد دور سرش و زمین هم کبود شد از درد دست هایش که کم کمک شل شد، سنگ افتاد در میانه ی راه با صدای گلوله ی دوم قامتش بر زمین سرد افتاد و بریده بریده زمزمه کرد اشهد ان لا اله الا الله
|
|
جواد شهابي فرخ شهري/فرخ شهر
|
يدالله شهر جو: آثار: مجموعه شعر«یک صندلی مقابل دریا»/و....
«بله باد اشتباه كرده است» |
|
سيد محمد حسين بهجت تبريزي(شهريار)
آمدي جانم به قربانت ولى حالا چرا |
|
|
مهدي شيخ حسيني: / اصفهان
حالا چه رفته بر سر بانوي آسمان، |
معصومه شیخ مرادی:
بغضی نشسته درتو وشلاق می شود
|
|
علی شيراني
بيدآبادي:/ اصفهان
بزم، ديدن داشت اما آنقدر فرصت نبود |
شیدا شیرزاد:/ تهران |
|
امین شیرزادی :/ اسلام آباد مانده ام تا شب ترديد به پايان برسد وهم آن قصه که گفتيد به پايان برسد نور را سر بکشد حادثه اي شوم و غريب آخرين جرعه ي خورشيد به پايان برسد گردش خوشه ي افلاک بپيچد در هم چرخه ي عشوه ي ناهيد به پايا ن برسد جام جم بشکند و فکر خدايي نکند شوکت مجلس جمشيد به پايان برسد عشق آغاز تپش هاي جنون در رگ ماست و از آن لحظه بترسيد به پايان برسد
|
ابراهیم شیرگیر:
|
|
اعظم شیروانی: خواهم آمد و تو را خواهم دید در همان نقطه ی آغاز سفر که مرا برد به دنیای دگر تو به من می نگری چشم هایت گویا تپش قلب مرا می شنوند و خیالت ای خوب موج احساس مرا در هیاهوی قفس می شکند انتظار تلخ ترین واژ برای من و توست تو این واژه ی مجهول خرافاتی را از لب پنجره ی کوچک تنهایی خود ساده لوحانه تو باور کردی و در آن لحضه همانند شکوفایی یک گل در صبح یا مثال وزش نرم نسیم و همانند صدای بلبل که بخواند عشق را در یک باغ تو چه زیبا بودی منتظر باش که من می آیم خواهم آمد و تو راخواهم دید. |
فاطمه شيري:
دعا مي كنم بر نگردي غريبه |
لینک دادن به این صفحه با ذکر نام منبع به صورت لینک مستیقم مجاز می باشد(سایت سوشلیغا)
| NEXT | Back |