| NEXT | Back |
سایت سوشلیغا
|
صفحه ادبی HOME |
1- امیر عباسی، فهیمه عباسی، کیومرث عباسی، فاطمه عبدالعظیمی
2- محمدرضا عبدالملکیان، حسین عبدالوند، حمید عرب عامری، فرامز عرب عامری
3- مهران عرب، ناهید عرجونی، احمد عزیزی، جبار عزیزی
4- جعفر عزیزی، رضا عزیزی، میلاد عرفان پور، جعفر عسکری
5- حامد عسکری، داوود عسکری، ستاره عسکری، امین عسکری زاده
|
امیر عباسی: و اکنون ابتدا ترانه بود و آواز قناري در مرغزاري كه اميد رستنگاه فكرمان و شور طعم زندگيمان بود بعد بي رنگي شد سكوت و رخوت لباني كه لهاب را نميشناخت و دستاني كه گرما كسي را نميدانست و اكنون درد است زخم است و خنجر چشماني كه چيزي نمانده تاريكي را آرزو كند و لباني كه تشنگي را قانون هميشگي بداند و مرگ خواهد بود و سياهي و سياهي وسياهي و....
|
فهيمه عباسي:
تو مثل آمدن يک غروب دلتنگی |
|
كيومرث عباسي ( قصري):
بيهوده مي نشينم در انتظار باران |
فاطمه عبدالعظیمی:/ قم ديگر برايم , آه جهان فرق مي كند اين تيك تاك مرده - زمان - فرق ميكند وقتي نشسته اي به دل واژه هاي من آنوقت لهجه، گونه، زمان فرق مي كند اين عشق قصه نيست فقط، يك حقيقت است اين با تمام مشكلمان فرق مي كند وقتي كه مي روي منم و جمله اي قشنگ اين جمله" تو" ، " تو" ، " توبمان" فرق مي كند با جمله پر شده از واژه هاي خوب با حرف هاي شاعرانه تان فرق مي كند داري صداي اشك مرا در مي آوري بي خود نگو كه لهجه مان فرق مي كند من مي شوم شبيه صداي تو و فقط نام من و تو، آه چنان فرق مي كند كه من به تو اگر نرسم ، خوب شعرها فكر توام دوباره جهان فرق مي كند
|
|
محمدرضا عبدالملکیان: آثار: مجموعه شعر «حالا که آمده ای»/...
حالا که آمده ای!
|
حسین عبدالوند:
از من بگیر خاطره ی
این غبار را
|
|
حمید عرب عامری: من با توام ! چه مکه چه هرجای دیگری زانو زدند نقشِِِ سپیدِ قدِ تو را نقاش های چینیِ انگشت دلبری اینجا تویی که در هیجان مناره ها چشمت برقص آمده ... الله اکبری ای مهربان ترین به خودت هم نگاه کن ای ناودان طلای بدن سنگ مرمری ... وقتی نگاه می کنی انگارخونچکان افتاده است هرطرفِ این حَرََم ... سَری ما سنگهای یخ زده درکوه ها شدیم ای وایِ ما ویادخدایان سَرسَری من بنده ی سیاه توام غرقِ درگناه اصلاً مباد اینکه ازاین بنده بگذری ! انگارلحظه ای است که باید وداع ... نَه !!! شاید مرا دوباره به اینجا بیاوری ... |
فرامرز عرب عامری: بيا گناه ندارد به هم نگاه کنيم و تازه،داشته باشد،بيا گناه کنيم بيا بساط قرار و گل و محبت را دوباره دست به هم داده، روبراه کنيم اگر به خاطر هم عاشقانه بر خيزيم نمي رسيم به جايي که اشتباه کنيم براي دلخوشي چشم هايمان هم هست بيا گناه ندارد به هم نگاه کنيم
|
|
مهران عرب : عاشق نشده بر سر دل هی نزنید اینقدر مرا زخم پیاپی نزنید با حرف جدایی دل من حساس است پس محض خدا کنار من نی نزنید
بعضی الکی بزرگ هستند، چرا؟ در پوست میش، گرگ هستند، چرا؟ یک بچه نفهم است، همه می دانیم آن ها که پدر بزرگ هستند چرا
|
ناهيد عرجوني:
امروز زني كه مردش را گم كرده است |
|
احمد عزیزی: آثار: یارب برسان باغی، در دامنه یا دشتی شیر و عسل سیری، نان و کره ی مشتی کی باشد و کی یک شب در میکده ی چشمش با او بزنم جامی، درخود بزنم گشتی در پرده نمی ماند حیرانی عشق ما حسن تو لب بامی رسوایی ما تشتی خال لب خونیش در ناف غزالان است از چین سر زلفش ای دل ز چه برگشتی امشب ز عتاب او، وز بوسه ی ناب او هم تلخ وشی خوردی هم جام عسل چشتی
|
جبار عزیزی :/ سر پل ذهاب شاعر مقيم خانه ي آواز مي شود وقتي دلش به سمت شما باز مي شود شاعر شبيه چشم شما صاف و روشن است با شور و شوق آينه همراز مي شود شاعر به وقت سرودن پرنده شد بي هيچ بال راهي پرواز مي شود با يک بهار سبز در آغاز فصل ها اين عاشقانه خاطره پرداز مي شود اين اشک ها راز تو هستند بي دريغ اين اشک ها براي دلم راز مي شوند ! اين لحظه هاي گرم غزل بر زبان من از بوسه هاي سبز تو آغاز مي شود ....
|
|
جعفر عزیزی: خودکار را برداشتم شعری برایت- بنویسم آری می نویسم چشم هایت- زیباترین شعر، آه، اما راستی هی- بود و نبودم فرق دارد تا برایت- بنویسم از عشق تو سرشارم گل سرخ! بنویسم آتش می زند بر من صدایت؟ *** سردرد دارم، خسته ام، خانم نمی دا- نم تا کجا خواهد کشید این ماجرایت این صندلی جای تو بود اول ولی حا- لا، می گذارم من گل سرخی به جایت هی باد می آید و من می ترسم از باد کو جان پناه دست هایت، دست هایت- تنها پناه این من وامانده از خویش می خواهمت بود و نبود من فدایت گیرم تو را حاشا کنم بانوی زیبا بر شعر هایم مانده اما ردّ پایت نه راه پس دارم نه راه پیش خانم دیدی چه با من کرد آخر چشم هایت
|
رضا عزیزی:/ اراک
|
|
میلاد
عرفان پور:/ شیراز
|
جعفر عسکری:/ قم |
|
حامد عسكري: /بم
بی تو چقدر خرد و خمیرند لحظه ها
|
محمد داوود عسکری:/ قیر
|
|
ستاره عسكري :
انتظار |
امین عسکری زاده: تازه می خواست گر بگیرد که با مرگ ناگهانی خاطره ها شروع شد بازی ناتمام رخوتناک حضورش امروز نمی دانم اول کدام ماه ناکامی بود چرا که برای ما تمام ماه ها کامشان تلخ بود اول دیروز که می رسد تازه تا بن آفتاب فردا هنوز دیر نشده ساعت کار تمام خاطره های من تا می خواستم کیفیت کیفوریم را میزان کنم خاطره ها همه خمار دودهای سر در گمم شدند اول تمام تولد ها و فرضا مرگ ها دمی بود که غنیمت را به دنبال می کشید اما تمام شدند ناتمامی آن چرت های طلایی در وقت اضافه ی زندگی...
|
لینک دادن به این صفحه با ذکر نام منبع به صورت لینک مستیقم مجاز می باشد(سایت سوشلیغا)
| NEXT | Back |