| NEXT | Back |
سایت سوشلیغا
|
صفحه ادبی HOME |
1- مریم قدیانی، احمدرضا قدیریان، یوسف قراباتی، فرهاد قربان زاده
2- هدی قرشی، بهمن قره داغی، حسن قریبی، علی رضا قزوه
3- احسان قلاوند، معصومه قلی پور، حسین قلی زاده، شهریار قلی زاده
4- آذر قلی نژاد، عبدالمهدی قنبریان، الهه قنبری، رضا قنبری
5- شهریار قنبری، مهدی قهاری، زهرا قهرمانی، سمیه کاتبی
|
مريم قدياني: آثار:مجموعه ی شعر براده های عشق/و...
خدايان گرسنه |
احمدرضا قديريان: وقتي نگاه ميكند از پشت ابر، ماه |
|
یوسف
قراباتی:
|
فرهاد قربانزاده:
به ياد خلوت
خدايي من و شما
|
|
هدي قرشي شهري: ساعت سه
بار زد به سرم: دنگ! دنگ! دنگ! |
بهمن قره داغي:
فقط مي خواستم … |
|
حسن قریبی: آن شب زني دوباره پراز شوخ و شنگ شد با فكر تازه اي كه در آن بي درنگ شد برداشت روسري و به آيينه خيره ماند آيينه باز مثل هميشه قشنگ شد بر گونه اش نشانه ي دستي ضخيم بود دست نوازشي كه بر آن چهره چنگ شد زن بود و لحظه اي كه دلش سخت مي تپيد زن بود و لحظه اي كه بر او عرصه تنگ شد آن لحظه فكر خوب به ذهنش نمي رسيد آن لحظه هر چه داشت در آن سينه سنگ شد مردي بلند داد كشيد و فقط همين اما كف اتاق كمي سرخ رنگ شد آرام شد نشست به موهاش شانه زد تنها دلش براي جوانيش تنگ شد وقتي طناب دار زني را گرفت و رفت دنيا دوباره مثل هميشه قشنگ شد
|
علی رضا قزوه:
آثار:مجموعه شعر از نخلستان
تا خيابان/من میگويم، شما بگرييد/ نمازي خوانده ام در بارش يکريز ترتيلش فداي عطر "حول حالنا"ي سال تحويلش کليد آسمان در دست، مردي مي رسد از راه پر است از معني آيات ابراهيم تنزيلش زمين هر روز فرعوني دگر در آستين دارد دعا کن هر سحر آبستن موسي شود نيلش زمان اسب سپيد مهدي موعود را ماند به گردش کي رسد بهرام ورجاوند با فيلش زمين يک روز در پيش خدا قد راست خواهد کرد به قرآني که گل کرده است از تورات و انجيلش
|
|
هنوز هم خيالت كه پر مي زند |
معصومه قلی پور: |
|
حسین قلی زاده آجائی:
لحظه در وقت گذشتن به ترنم می گفت |
شهريار قلي زاده:
زخم زبان مردم بي درد ، ماند و من |
|
آذر قلی نژاد:
دلم برای عروسکی می سوزد
|
عبدالمهدي قنبريان:
پَپ پَپ پَـ پَپ ... پَـ پَپ پَـ پَـ
پَپ پَپ ... پَـ ... پَپ ... پَري
|
|
الهه قنبری تبار:/ کرمانشاه با دستهاي باد هم آغوش کن مرا در انعکاس صاعقه خاموش کن مرا من دختر فقير ترين ياس و اطلسي سلطان قصر عشق ! فراموش کن مرا !
|
رضا قنبری:
اينجا ميان جمع قفسها حصارها |
|
شهریار قنبری: دوستم داشته باش ، بادها، دلتنگ اند دست ها ، بيهوده ، چشم ها، بي رنگ اند دوستم داشته باش ، شهرها مي لرزند برگ ها مي سوزند ، يادها مي گندند باز شو تا پرواز ، سبز باش از آواز آشتي كن با رنگ ، عشق بازي با ساز دوستم داشته باش ، عطرها در راهند دوستت دارم ها ، آه ، چه كوتاهند دوستت خواهم داشت ، بيشتر از باران گرم تر از لبخند ، داغ چون تابستان دوستت خواهم داشت ، شاد تر خواهم شد ناب تر ، روشن تر ، بارور خواهم شد دوستم داشته باش ، برگ را باور كن آفتابي تر شو ، باغ را از بر كن دوستم داشته باش ، عطرها در راهند دوستت دارم ها ، آه ، چه كوتاهند خواب ديدم در خواب ، آب ، آبي تر بود روز ، پر سوز نبود ، زخم، شرم آور بود خواب ديدم در تو ، رود از تب مي سوخت نور گيسو مي بافت ، باغچه گل مي دوخت دوستم داشته باش .........
|
مهدي قهاري: /(كرمان)
در امتاد فاصله: |
|
سهم پرنده های زمستان چه می شود آواز های عاشقانه ی انسان ، چه می شود یا گوشه ی حرم ساکنان دل یک شاخه گل میانه ی گلدان چه می شود رگبار های یخ زده را باد می برد پس شادی خرابی زندان چه می شود آماده آسمان وفا ایستاده است حالا اجازه ی باران چه می شود بوی شب و سبد سیب و عطر یاس سهم دوباره ی رندان چه می شود با رنگ می شود آغز را کشید اما نهایت خط پایان چه می شود |
سمیه کاتبی: /نيشابور
سکوت |
لینک دادن به این صفحه با ذکر نام منبع به صورت لینک مستیقم مجاز می باشد(سایت سوشلیغا)
| NEXT | Back |