| NEXT | Back |
سایت سوشلیغا
|
صفحه ادبی HOME |
1- ابوالفضل کارگر، محمد رضا کارگر، مصطفی کارگر، محسن کاشانی
2- محمد کاشانی، حسین کاظمی،سمیه کاظمی، صغری کاظمی
3- فاطمه کاظمی، محمد کاظم کاظمی، مهدی کاظمی، غلامرضا کافی
4- عبدالجبار کاکایی، عبدالستار کاکایی، رسول کامرانی، کسری کبیری
5- سعید کرامتی، ایمان کرخی، عباس کرخی، فاطمه کرخی
|
ابوالفضل کارگر:/ جهرم |
محمد رضا كارگر: |
|
مصطفی کارگر :/ گراش پا پيچ خورد و کنده ي زانو خميده شد بعد از يکي دو ثانيه «آخي» شنيده شد بر سطح صاف کاشي مرمر، چه دردناک يک آه غير منتظره آفريده شد کاشي سفيد ماند ولي شد لگن کبود رنگ از وجود قالي صورت پريده شد نفرين به سنگ ريخت که اي سخت لعنتي دردم گرفت... ـ جمله بريده بريده شد ـ سر ـ بعد ـ سهم سينه ي ديوار... پيرزن لب در ميان حجم دهانش جويده شد محکم به گوشت هاي چروکش فشار داد القصه اينکه خوشه ي اشکش چکيده شد |
محسن كاشاني:
مظنون به قتل |
|
محمد کاشانی: کاغذ
نشسته چشم به راه مداد ها |
حسین کاظمی: قصه ي ما حادثه اين دو ماجراست حادثه عقل منو اين دل پر حجب وحياست عقل مي گفت نرو , آخر , ره به ناكجاست دل مي گفت برو آخر ره عرش خداست عقل ما در پي روزي و بي جايي ماست دل در طلب ياري يك همره خوش حال وهواست گرچه اين جنگ و جدل در پي آسايش ماست ليك, پبروز از اول دل بي آلايش ماست |
|
سمیه کاظمی: از خودش که جدا شد، یکی شان روبرویت تو را خود کشی کرد خانم مانده توی گیومه، تا«رها» شد خود کشی کرد عشق x است، مغز جهان را می شکافد تا به ابعاد خلقت آفرینش همیشه گره داشت، با تمام قوا خود کشی کرد منطق تو فقط حکم می کرد کفش های خودت را بپوشی راه قطعا فقط احتمالی ست قدر بیراهه- پا خود کشی کرد به جهان فکر کن به هر آنچه توی قرن شما ممتنع نیست این جهان زاده ی فرضیات است،فرض کن که خداخودکشی کرد جامعه ابتکار کثیفی ست، از رهاوردهای خیالات خودبخود«من»فضا از«تو»می داد بگذر از اینکه«ما»خودکشی کرد ................................................................ شاید از سگ پرستی رها شد، شاعر خسته تا خود کشی کرد
|
صغري كاظمي:
اين اواخر خيال مي كردم زندگي ماجرا ي
خوبي نيست
|
|
فاطمه کاظمی:/ شیراز یک سکوت پر صدا برای رفتن و شکستن از حریم تو و پا به روی یک وجود می نهم شکسته تر و مانده تر صدای من که بر کبود راه غصه ها نشسته در نگاه تو و یک تنش، دوباره تر شود تمام گونه های من وقلب کوچکم پر از تمام آه های کهنه ی غریب کودکی به انتظار یک افق چرا سحر نمی شود؟ |
محمد کاظم کاظمی: گفتيد نبي ديدم و نمرود نوشتم گُل يافتم و زخمِ نمكسود نوشتم گفتيد كه شيران شبِ آتش و خون را دربانِ درِ دوزخ موعود نوشتم مردم! چه كنم؟ آينگي سيرت من بود ناچار بر آن صورتِ موجود نوشتم گُل چيدم اگر، مثنوي عطر سرودم گِل خوردم اگر، بيتِ گِلآلود نوشتم چون شاعر توس از پي خيري اگر امروز بيتي دو سه در مدحت محمود نوشتم، فردا كه درختان جفا ريشه دواندند، هر چيز كه مستوجب آن بود نوشتم من سوخته ی آتش هفتاد تنورم كافر مشماريدم اگر دود نوشتم |
|
مهدی کاظمی:/ شهر ری |
غلامرضا کافی:/ شیراز در پشت غبار خون و خاکستر بود آشوب گلو بریدن و خنجر بود می سوخت ردیف خیمه ای در آتش انگار پر عبای پیغمبر بود
شب خنجر آب دیده دارد در دست خورشید به خون تپیده دارد در دست از گودی قتلگاه بیرون آمد ای وای سر بریده دارد در دست |
|
عبدالجبار کاکا ئی:
آثار: بررسي تطبيقي موضوعات
پايداري در شعر ايران و جهان/و... |
عبدالستار کاکا ئی:
پاييز
|
|
سید رسول کامرانی:
|
کسری کبیری:/ رشت بهار آمد و فكري به حال ساقه نكرد و هرچه داد زدم باز هم افاقه نكرد به سبز رقصي چشمت غريب مي مانم بهار فصل قشنگي نبود مي دانم به شب نشيني دنيا و سنگ مي خندم سپس به چشم سياهت قنوت مي بندم پر از طراوت عشق است خيسي بدنم شبي كه سايه ببارد به خشكسال تنم نگاه گرم تو شن هاي داغ دريايي است و خواب روي نگاهت چقدر رويايي است..
|
|
سعيد كرامتي تولايي:
يك لحضه در مقابل چشمان من بايست |
ایمان کرخی:/ نیشابور:
کامل شدیم چون که به جنگ ایستاده ایم
|
|
عباس کرخی: / نيشابور
ناگهان ترسيدم وپنهان شدم |
فاطمه کرخی:/نیشابور |
لینک دادن به این صفحه با ذکر نام منبع به صورت لینک مستیقم مجاز می باشد(سایت سوشلیغا)
| NEXT | Back |