NEXT Back

سایت سوشلیغا 

     

 صفحه ادبی       HOME 

مجموعه 38

  1. 1- عباس کرد امیری، لیلا کرد بچه، مرتضی کردی، مریم کرمانی

  2. 2- رضا کرمی، مسعود کرمی، هاشم کرونی، فاطمه کریم زاده

  3. 3- کاظم کریمیان، محمد حسین کریمیان، زهره کریمی، شیدا کریمی

  4. 4- عبدالطیف کریمی، غزل کریمی، افشین کریمی فرد، سیاوش کسرایی

  5. 5- بهنام کشاورز، محمد کشاورز، سعیده کشاورزی، محمد جواد کشاورزی

  6.  


1

 

عباس کرد امیری:

تیک تاک
تیک تاک
تیک تاک
ثانیه شمار تشدید میگذارد روی تنهائی من
ساعت که پشت به راهرویی است تا به سمت نور
بسمت میله های دزدگیر
کسی خاطر رفتن را می خواهد
نگاه کن
اینجا چقدر شبیه سقاخانه است
همان میله ها
باید شمع روشن کنیم
یکی برای من یکی برای من
این یکی هم برای من
آخ انگشتم سوخت
گلویم سوخت
حیف که جام طلا بزرگ شده از لای میله ها رد نمی شود
مثل اینکه سهم من نیست مهتاب خیس خورده
اصلاً ولش کن اینها تمام تاثیر نسکافه تلخ سر شب است
دوباره خوابم می آید
باید بخوابم
شاید خواب
ببردم

    ليلا كردبچه:

    امشب به خاطر غزل آخرم بخند
    امشب كه از هميشه شاعر ترم بخند
    تا پر شود نگاه من از رنگ زندگي
    تا حس بودنت بشود باورم بخند
    بالنده شو هر آينه ققنوس كوچكم
    خوش حال باش و بر تل* خاكسترم بخند
    زيبا! شكوفه هاي شكرخنده هات را
    هرقدر هم گران بدهي مي خرم بخند
    گفتي كلاغ پر همه پر و به خاطرت
    تا ارتفاع پست قفس مي پرم بخند
    امشب به خاطر دل غميگن مادرت
    زيبا من گلم، غزلم، دخترم بخند

     

  1. مرتضی  کردی:

  2. هنوز هم که هنوز است عاشق  ماهم

  3. ولی بدون تو مهتاب را نمی خواهم

  4. برای آمدنت گرچه راه کوتاه است

  5. هنوز هم که هنوز است چشم در راهم

  6. سلام...روز قشنگی ست...دوستت دارم...

  7. چقدر عاشق این جمله های کوتاهم

  8. هوای بودن یک عمر با تو را دارم

  9. منی که دلخوش دیدارهای گهگاهم

  10. برای گفتن یک حرف عاشقانه فقط

  11. اسیر سخت ترین زخم های جانکاهم

  12. بدون تو همه ی لحضه ها به این فکرند

  13. که تیغ را بگذارند بر گلوگاهم

مریم کرمانی:

... و می آید قیامت می کند در کوچه و برزن
همان بالابلند پر غرور سبزه - مرد من -
تمام دلخوشی های من از سمت جنوب امشب
می آید ها ولک چشم و چراغم می شود روشن
کجا گم کرده ام تقویم روز و ماه و سالم را
30 خرداد 82 یعنی فصل روئیدن
کجا زل می زنی بانو هنوز آغاز راهم من
به ساعت ها زمان مانده به وقت دیدن و چیدن
میایم با دو شاخا مریم پژمرده در دستم
تو را جاری کنم < زیباترین در چاک پیراهن>
نمی پرهیزم از بوسیدنت هر چند می دانم
مردد مانده ای اینجا میان ماندن و رفتن

Back to Top

2

رضا کرمی:

سمت عشق
غــــــريبانه ز ســـــمت عشق مي آيــي
و ميــــدانم كه با زخمـــــم همــــــآ وايي
تو ذهــنم را پر از شوق و عطــش كردي
مــــــيان شيـــهه اسبــــــان رويـــــــايي
و بــــا شرقـــــيترين آواي يــــك لهــــجه
صدا كردي:((چرا با مـــــــا نمي آيــي؟))
ببخشــــايم ولي همواره گل مي كـــرد
تمام دوشــــم از زخــــمي اهـــــورايي
و زير بـــار ســــنگين گنـــاهي تلـــــــخ
حــرامـــــم بود گــــويا گـــــام لــــيلايي
بـــــرادر بر قــــــدوم عشق سنگين بود
عــــبور از نيــــل بي اعجــــاز موسايي

مسعود كرمي:
تو هنوز
در نخ آخرين سيگاري
تيز و تيره
تلخ تير مي كشي
و دود مي شوي
در خواب سنگين سينه ام
نفسه مي زنم تو را
تلخ مي شوم
و كبود
و فرياد سوخته ات تا صبح
در قفس تنگ سينه ام
پژواك مي شود
سمانه مرادياني/ وبلاگ انجمن بيان
-----------
كوه بلند
ابر خاكستري دوست داشت
ابر خاكستري
بيشتر بود
عاشق
باد ، ابر خاكستري برد
ابر خاكستري گريه كرد
سپيد شد
كوه بلند
جنگل.
۳)
چه يادگاري نازي
لبم را بر لبخندت مي گذارم
بوسه
بغض روزه ام شكسته مي شود
با نمك افطار مي كنم.

هاشم کرونی:/ شیراز
تبر باش و مرا بخش كن
حروف مرا بسوزان و پخش كن
در آبهاي سرزميني
دور كه مادر تو بود
نه آرشه ي هيچ سازي
نه زخمه ي هيچ چنگي
تنم را چوبدستي بتراش
در هي هي شبانان و هوهوي بادها
در بي ساعتي آفرينش
پيش تر ها كه بودم
درويش ترها كه بودم
نه خون قاعدگي هيچ زني
نه چله نشيني درويشي
مرا به بي ساعتي آفرينش ببر
تراش تنم را قايقي بساز
تا آبهاي سرزمين صفر

فاطمه كريم زاده:
به دلم گفته ام اي ساده فراموشش كن
تاكجا چشم بر اين جاده ؛ فراموشش كن
دست بردار از او خاطره بازي كافي است،
فرض كن گل نفرستاده فراموشش كن ...
آن نگاهي كه دم آخر از او جا مانده ...
پيش او برده و پس داده ؛‌ فراموشش كن
مردمان نگهش قله نشينند هنوز ...
دل كه در دره نيفتاده ... فراموشش كن،
...
گفتم اين تكه غزل را بفرستم نزدت ،
دل ولي گفت نشو ساده ؛ فراموشش كن،
به شما بر نخورد حال غزل بود و گذشت،
اتفاقي است كه افتاده ، فراموشش كن.

Back to Top

3


كاظم كريميان:
حضور دردمندانه ي شعر
من در تماس خيابان هااين سفره فقير ولگردي
گوشم به بانگ توست
گوشم به بانگ توست ، صدايم كن
صداي نافذ تو رسوخ باران است….
اطرافم اين كوير- اين معبر فلاكت و قحطي -
در ظرف هاي شني گم كرد
احساس هاي واژه انسان را …. 

 

 

 محمد حسین کریمیان:

تو می خواهی از من که عاشق نباشم

برای خودم یک شقایق نباشم

تو می خواهی از من که تا زنده هستم

کسی مثل عذرا و وامق نباشم

مگر می شود با تو باشم ولیکن

همان کوره ی داغ سابق نباشم

مگر می شود با فریبایی تو

اسیر و اجیر خلایق نباشم

ترک می خورد ذهن آیینه پوشم

اگر با غمت صاف و صادق نباشم

مرا غرق دریای طوفانی ات کن

که بازیچه ی موج و قایق نباشم

نباشم زمانی که مانند ساحل

به دریای لطف تو لایق نباشم

چه خاکی به سر می کند لحضه هایم

که مدیون دیگر دقایق نباشم

چرا با حضور تو بیگانه باشم

چرا آشنا با حقایق نباشم

برای خودم یک بغل لاله هستم

دلیلی ندارد که عاشق نباشم

زهره کریمی:

قلم ها شرح رؤیا می نویسند

کمی از رنج دنیا می نویسند

به روی ماسه های ساحل عشق

شتابان نام دریا می نویسند

به روی برگ های لاله انگار

ببین خوشتر ز دیبا می نویسند

در این اشکال نامعلوم شاید

خدایا قصه ی ما می نویسند 

  1. شیدا کریمی:/ جهرم

    احساس می کنم که تو را مثل دیگران...

    از دست می دهم و خدا مثل دیگران

    تنها نگاه می کند و دم نمی زند

    در ازدحام گنگ صدا مثل دیگران

    من مانده ام و تو انگار رفته ای

    با انتظار ثانیه ها مثل دیگران

    گفتی که فرق می کند این ماجر بگو

    در انتهای قصه چرا مثل دیگران؟-

    باید دوباره دورترین نقطه ها شویم

    از ذره های عشق جدا مثل دیگران

Back to Top

4

عبدالطیف کریمی:

آفتابا!

آفتابا!

ابر پر صاعقه و بي باران،

سالها رفت که بر مامن ما خيمه زده است.

و ز بي آبي ابر سنگين،

جويباران همه خالي، آبشاران ز نوا افتاده است

و تبسم ز لب دخترکان گم گشته است.

* * * * *

آفتابا!

سالها رفت که عطر مهتاب،

روزن کلبه ي مارا، به شبان تيره

به صفا نگرفته است.

* * * * *

آفتابا!

تو نداني که چسان؛

غرش صاعقه ها مژده ي فردا را

ز زبان گنجشک

که سفر کرده اي ديرين دارد

رنگ ماتم زده است.

* * * * *

آفتابا!

لطف اين ابر، ز بي لطفي اوست؛

آنچه بر کاسه و بر کوزه ي ماست

آنچه بر کوچه و پس کوچه ي ماست

آنچه بر نسرين و نيلوفر و برگ است:

تگرگ است.

* * * * *

آفتابا!

غم شبهاي سيه را، که در آن چشمک الماسي نيست؛

غم آهو برگان را

رنگ بي مهر سخن را

غم فرداي چمن را،

به کي بايد گفتن؟  


 

 

غزل کریمی:

عادت نکرده ام به حضور غريبه ها
در اجتماع ساکت و کور غريبه ها
تو با منی ؛ وگرنه که حتما شکسته بود
اين ساده ی تکيده به زور غريبه ها
تو با منی ؛ اگرچه خودت منکرش شوی
تو بامنی ؛ اگرچه ... به گور غريبه ها !
تا حد اين حضور صميمی نمی رسد
هرگز نگاه و دست و شعور غريبه ها
عادت نکرده ام - نه که عقلم نمی رسد -
اين که پرم گرفته به تور غريبه ها ...
... آری ! تو شعر روشن هر صفحه ی منی
در لابه لای وهم سطور غريبه ها !

 افشین کریمی فرد:

((بی کلافه ام))
به خواب اگر می بری حالا
این همه ستاره که با خیس باران کاری ندارد
یعنی قطار همیشه بی ایستگاهِ گم شده ای به زندگی چسبیده
به زندگی چسبیده
حالا خدای در جیب هایت
برای روز های نیامدنِ دیگری خواب ببینن که نیامدن شاید
و انسان بر سایه ها عمود راه راه می رود راه راه عمود
به سوی خانه ها که غروب
نمی بینن این چشای لعنتی
که از غرابت پر خورشید
ترانه خواندیم و او به خواب
رفیق!فرق سر با پا همین است دیگر
یکی بر بالش و یکی بر جوراب
بی کلافه ام
چه قدر می پرسی
بگذار کوچه ای نیامده را بروم به خاطره ای پست نشده
بگذار...
و این جا نخ بادبادک رها شد از دست پسرک
از دست پسرک رها شد نخِ باد
بادک
 

 

سیاوش کسرایی:
آثار:با دماوند خاموش- سنگ و شبنم-از قرق تا خروس خوان
تراشه های تبر- خون سیاوش- به سرخی آتش به طعم دود
خانگی-آرش کمانگیر- آوا 

مثل آب
مثل آب خوردنی
سنگ های پایه را به باد می دهند
اختران نشسته را به چاه های خشک می کشند
مثل آب خوردنی
خون سالیان سال را
بی حساب خرج می کنن
و ذخیره ی شجاعتی برای روزهای بد نمی نهند
مثل آب
مثل آب خوردنی
می زنند سر بلند تر سر زمانه را به دار
می پراکنند مهربان ترین دل زمین داغ را
به سرب
آن چه زیر چشم ماست
حسرت است و ظلمت است و تشنگی
وان چه روی رل های سوخته
جای پاست
طرفه آنکه اختران غوطه ور به چشم های شب
خواب مرگ را چه آشنا پذیره می شوند
مثل آب
مثل آب خوردنی

 Back to Top

5

بهنام کشاورز :

برای فتح زندگی دوباره در نمی رویم

دگر برای این و آن کلاغ پر نمی رویم

از این گذشته ها بسی به مرگ خود رسیده ایم

در این عبور پر خطر که بی خطر نمی رویم

رسید فصل کوچمان، توان رفتنم نبود

ز ترس ابر و باد و دود دگر سفر نمی رویم

اگر چه شوق پر زدن درون من جوانه زد

به احترام آسمان شکسته پر نمی رویم

سکوت بغض دار من نشان رفتن کسی ست

بیا تو مهربان بمان که بی نظر نمی رویم

 

 

محمد کشاورز:
کودتا
با گندم وسيب کودتا کرد پدر
ديدي چه قيامتي به پاکرد پدر
توشاهد ماجراي عصيان بودي
مادر تو بگوچرا خطا کرد پدر ؟
عمريست براي من سوالي شده است
در کفش خدا چگونه پا کرد پدر؟
آن روز که قابيل مرا خنجر زد
بي تاب شد وخدا خدا کرد پدر
امروز اسير گندمم سيب کجاست؟
با گندم وسيب کودتا کرد پدر

 

 

 

سعیده کشاورزی:/خرامه

گم ميشوم درجست وجوهايی که داری
در پيچ تند سمت و سو ها يی که داری
ماهی منم حالا که هی لب می زنم بر
ته مانده ی آب وضو هايی که داری
طوفان به پا کن تا بميرم در شلال
گرداب وحشتناک مو هايی که داری
وا کن دو پلکت را که بنشينم ميان
دريای چشمت پيش قوهايی که داری
چيزی ندارم تا ابد بايد بمانم
شرمنده ی اين خلق وخوهايی که داری
حالا بخندان گونه ات را تا نخشکد
بر صورتت باغ هلوهايی که داری
....
من راضيم تنها همين کافيست ٬بامن...
در شعرهايم گفت و گو هايی که داری

محمد جواد كشاورزی:

بيست ويک سال صدای دل خود را خفه کرد
بيست و يک سال قفس بود بيابان وسراب
آرزوهای دلم شد همگی نقش بر آب
با شماها گذر آب به باغی نگرفت
شهر از مردم قبليش سراغی نگرفت
هر زمانی که دم از مکه وطائف زده ايد
بی گمان با دل من ساز مخالف زده ايد
پيشتر گر چه به ظاهر همگی پاک شديد
بعدها مثل سگ هار خطرناک شديد
بعدها شب شد و هی قلب گل ناز گرفت
باز دندان شماها همه را گاز گرفت
تا شنيديم که هم دست شب تار شديد
توی اين بيشه ی ماتم زده کفتار شديد
کمتر از قبل دم از پاکی مطلق بزنيد
کمتان مانده فقط کوس اناالحق بزنيد
هرچه کرديد شماها بد بی چون و چراست
قلب هاتان حجرالاسود بی چون وچراست
گردن عا طفه را بی خودی از بيخ زديد
لکه ی ننگ به پیشانی تاريخ زديد
اعتمادم به شما خورد به بن بست خودم
سر اين مسئله نارا حتم از دست خودم
در پس آينه طوطی صفتم داشته ايد
توی دنيا خبر از آخرتم داشته ايد
من که هرگز نپريدم وسط خواب کسی
قد امثال شما پارس نکردم به کسی
........................................................
........................................................
دزد هستيد ولی تاج محل را نبريد
آبروی همه ی اهل محل را نبريد

Back to Top

لینک دادن به این صفحه با ذکر نام منبع به صورت لینک مستیقم مجاز می باشد(سایت  سوشلیغا)

NEXT Back