NEXT Back

سایت سوشلیغا  

    

 صفحه ادبی       HOME 

مجموعه 39

  1. 1- پریا کشفی، فرزاد کفیلی، مسلم کلانتری، آمنه کلته

  2. 2- مرضیه کلوانی، جواد کلیدری، بهرام کمالی طیبی، شهرام کمالی طیبی

  3. 3- طاهره کوپالی، مجید کوهکن، عبدالرضا کوهمال، پریچهر کوهنورد

  4. 4- الهام کیانپور، تیام کیانی، عیسی کیانی، سعید کیایی

  5. 5- عباس کیقبادی، محمدابراهیم کیمیافر، عباس کی منش، ندا کیوانی

  6.  


1

 پریا کشفی:
كاش مي شد ولي گريزي نيست بايد از اين صبورتر باشم
ناگزيرم كه در تب تقدير از خودم از تو دورتر باشم
گفتنش ساده است اما نه! بر نمي آيم از پسش ديگر
آه...از من نخواه خوب من! كه از اين هم جسورتر باشم
مادرم هي نصيحتم مي كرد بروم طور ديگري باشم
گفت بايد كمي عوض بشوم يا كمي پر غرور تر باشم
من ولي فكر ديگري دارم ديگر از اين حساب ها سيرم
به كسي چه؟ دلم نمي خواد دختري با شعور تر باشم!
خسته ام خسته...شعر هم كافي است دست بردار از سرم تا من
بروم گم شوم براي خودم* بروم از تو دورتر باشم
كاش اما به ياد من باشي روزهايي كه سرد و باراني است
ياد اين دخترك كه هي مي گفت دوست دارم خود خودم باشم!

 

    فرزاد كفيلي:

    هجایآخر
    حرفی از تمام من
    -۱-
    کمی بخواب
    کمی قهوه ترک با طعم تلخ
    کمی هم منم با هجای تو
    چقدر حالا زیاد شدی
    با کمی من...
    -۲-
    من زیر نگاهت
    شاید یعنی :
    کلاهت را به احترام حرفها بردار
    تا کمی هم آی بی کلاه....
    -۳-
    هجای آخر کمی رقص
    کسی با عکس هایی از ونیز
    روی قاب عکس آبی
    از دور تمام حرفها کارت پستال
    -۴-
    کمی همین........

     

مسلم کلانتری:

من «ونسان ونگوگ» نیستم

اما دلم به حال آن ستاره ی زردی که می خواهد

خودش رااز بالای برج«میلاد»پرت کند روی تحته ی رنگم می سوزد

 و می دانم

چیزی از آسمان کم نمی شود

اگر بگویم آبی سهم من است

و بنفش سهم کسی که پرت می شود

من« ونسان » و انسان

هر روز شاهد سقوط ستاره های زردیم

و بنفش گریه اش می گیرد

اگر این حرف ها را بشنود

 

شبيه چلچله اي در نگاه پاييزم
 

آمنه كلته: (مايا)

كه از تدوام فصلي بلند لبريزم
در آستانه ي پرواز شكل مي گيرد
خطوط دلهره در چهره ي غم انگيزم
من و هميشه ي فصلي كه سرد مي گذرد
من و هميشه ي اشكي كه گرم مي ريزم
به نام روشن فانوس هاي چشم به راه
مباد با شبح سايه ها بياميزم
اگر چه مبهم و بي آفتاب مي گذرم
اگر چه چلچله اي در نگاه پاييزم
 

 

 

 

Back to Top

2

مرضیه کلوانی:/ جهرم

و نوشت:

(هنوز انده عشق را به یاد دارم

دلم می تپد برای آبی ترین لحضه ها)

باورش کردم

شبیه کوچ پرستو ها

و امروز...

تمام خودم را گشتم اما

عبور باران تنها

او را به جای گذاشته بود 

 

جواد كليدري:

غروب که می شود
زنبورها در بازگشت به کندو عجله می کنند
زنبورهای کارگر
ایستاده در اتوبوس های هفت عصر
اعصاب های خسته را به خانه می آورند.
نه رویای چیدن گلی کمیاب!
نه خیال ساختن قصری از عسل!
آه
ملکه را بگو
اگر نیش شعرم آزارش می دهد
من هوایی را نفس می کشم
که هر روز کارگرانی در آن نفس می کشند.
***
این میله را محکم بگیر برادر!
اتوبوس از خیابان های زیادی باید بگذرد
 

 

بهرام کمالی طيبی:
 فرعون٬ سرباز٬ عاشقانه و... دختر مصری
شرجی دست های تو٬ ننوشته های دفتر مصری
مثل تمام شعر٬ شيراز توی جيب من
با چشم خيس و سينه های مرمر مصری
لبهای قرمز چندی که در امان نبود
با رقص های هميشه کنار بستر مصری
اين هم نگاه: ليوان و نيل مست تو
شرح دوباره ئی٬ در طرح مادر مصری
نقاشی اين باران با رنگ دو چشمانت
يک خلسه ی بی رويا با رهگذر مصری
اين بار عروسک ها کوک دل يک شيطان
فرعون٬ سرباز٬ عاشقانه و... ديگر مصری
 

 

شهرام کمالی طيبی:

تمام می شود تمام خوابهای تلخ من
و چشمه می شود همان سرابهای تلخ من
دوباره می وزم به سمت باغهای پرغرور
و می شوی خلاص از اين خطابهای تلخ من
تلاش می کنم زبطن حادثه بيابمت
که آگهی هميشه از عذابهای تلخ من
سلامهای منجمد که جاری زبان توست
چه می کند ميان اضطرابهای تلخ من
هميشه از نگاه من رسيده ای به يک سوال
سوالهای بی جواب٬ جوابهای تلخ من
ببين دوباره خواب ديده ام چرا سروده ام
تمام می شود تمام خوابهای تلخ من
 

Back to Top

3


 

طاهره کوپالی:

عاشق شدی چه خوب که این گونه بشنوم
با اینکه من برای دو چشم شما کمم
دارو نمی کند اثری چون که سم من
دیگر رسوخ کرده به خونت ،قدم قدم
حال این مرض تمام خودت را گرفته است
قلب تو مبتلاست به ویروس عشق وُ غم
از خود شکنجه می شوی وُ گریه می کنی
هی فکرمی کنی نکند او نخواهدم
حال منم شبیه تو خوش نیست مدتی ست
حس می کنم که مثل تو درگیر با خودم
این روزها مدام به تو فکر می کنم
اینکه چقدر مانده که یک روز ما به هم...
سخت است توی غصه بمانی وُ هیچوقت
حتی خیال هم نکنی عاشقت شدم!
 

 

مجید کوهکن: 

 

عبدالرضا کوهمال جهرمی: / جهرم

آثار: مجموعه شعر سری امشب به خوابم می زنی...

دامني پر از گل و ستاره و بهار داشت

يك بغل شكوفه هاي نارس انار داشت

از تنش نسيم سيب سرخ تازه مي وزيد

بر لبش ترانه هاي ناب ماندگار داشت

ردّ پاي او به آسمان و ماه مي رسيد

قرص صورتش از آن كرانه يادگار داشت

با طنين شاعرانه ي ترانه هاي او

لحظه هاي عاشقانه ام چه اعتبار داشت

من از اولش درست حدس مي زدم كه او

با سكوت سرد لحظه هاي من چه كار داشت

مدتي گذشتاشتباه پشت اشتباه

با كس دگر و جاي ديگري قرار داشت

رفت،مثل هر چه دوست داشتم من از جهان

رفت، مثل هر چه اعتبار روزگار داشت

رفت،گر چه لحظه ي وداع، شام چشم هاش

آسماني از ستاره هاي بي شمار داشت

داغ ماند و غربت و غروب و بي ستارگي

درد ماند و هر چه شعر هاي سوگوار داشت

چ

بيش از اين نبايد از خدا نه،اين كه كفر شد

بيش از اين نبايد از زمانه انتظار داشت

پریچهر کوهنورد:/ جهرم

دلخور مباش مرد مسافر کمی بخند

دردت به جانم این دم آخر کمی بخند

از یک دو بیت آخر شعرم شروع کن

بر درد های این زن شاعر کمی بخند

اندوه درد باطنیت را به من ببخش

محض رضای عشق به ظاهر کمی بخند

ای قبله ی نگاه غریبم رضا بده

قدری بساز با من زائر کمی بخند

بی بال و پر نشسته ام اینجا در این قفس

پرواز سهم توست مهاجر کمی بخند

بگذر از انتظار تباهم، سفر بخیر

تنها در این دقایق آخر کمی بخند

Back to Top

4

الهام كيان پور:/ رشت:
چشمان خيست را
در رود
جايی كه ماهی و ماه
گريسته اند
می شويم
خشك خواهی شد
كه مرداب
از تو شكل می گيرد

 

تیام کیانی:

سرهنگ
صداى ِ قدم هايش
مو بر تن ِ پياده نظام راست مى کند.
دست ها هماهنگ صاف و بى رعشه
به روى ِ شقيقه ها محکم.
پاها در کنار ِهم به زمين قفل.
نفس ها در سينه ها حبس.
پلک ها بى حرکت.
تفنگ هاى ِ براق همه در يک خط.
شش صفِ خبردار.
تنها به خاطر ِ شش نشانه ى ِ کوچک.

 

 

عیسی کیانی:/ بابل

اندام مصنوعی
احساس جویدن ندارد
دندان مصنوعی
قلب پلاستیکی
نه سرای مهر است
نه کین
راه
حس می کند پای مصنوعی را
اما راه
احساس نمی شود
سمعک را می شنوم
عینک را می بینم
عصا را تکیه می کنم
با چوب های زیر بغل
به جمع چهار پایان خوش آمد می شنوم
کشیدن بار و
سواری دادن را.

 

سعید کیائی:*

عشق خيابانی
بر آب جوي‌هاي ريخته بر خيابان
نام زني پيداست
كه روزي، دوست داري، بوده‌ است.
به باران بگو بيايد،
كه جوب‌ها بگيرد،
كه عشق‌ها آزاد شوند
چترت را ببند.
چترها آدم نيستند تا از باران لذت ببرند
بر سايه‌ي چتري بر باراني
عكس پسري بود، كه روزي، بي باران چتر گرفته بود
مي‌گفت:«به ياد اوست، و به ياد باران، او روزي دوست داري بوده‌ است.»
به باران بگو هميشه ببارد
كه چترها باز شوند
كه چترها بسته شوند
كه عشق‌ها آزاد شوند
نه!
من تنها نيستم
به باران حرفت را بزن
و به هر كس ديگر كه دوست مي‌داري
باران هم مثل ديگران است
مي‌آيد تا فصلي بر عمري باشد
مثل همه آنها كه رفتند
كه ماندند
كه مردند
تا نمانند
تا بميرند
فقط، زني را پيدا كن، كه در جوب‌ها، دنبال نامش مي‌گردد
به او بگو؛ جاي او زير چتر هيچ مردي نيست،
جوب‌ها بهترين پرتگاه يك عاشقانه است
براي كاغذها، باران‌ها، و شعر‌ها، و چتر‌ها
تا عشق‌ها آزاد شوند 

 Back to Top

5

عباس کیقبادی:/ اصفهان
درآستانه‎ ي در مانده ‎ام مردّد تو
چه ‎قدر كم شده اين هفته رفت ‎وآمد تو
رديف آجرها و رديف پنجره‎ ها
رديف‎ هاي غزل هم همه مقيّد تو -‏
كه شايد از سر اين كوچه بر سر اين بيت ‏
طلوع فرمايد مطلع مجدّد تو
مجدّداً تو براي غزل بهانه شوي
بله، بهانه‎ ي خوبي‎ ست رفت ‎وآمد تو
همين كه مي‎ رسي از بيت قبل تا اين بيت
همين كه مي ‎افتد چشم هام بر قد تو -‏
دو مصرع بيتم گر گرفته مي‎ سوزد
در التهاب دو تا سيلي مشدّد تو -‏
كه تو نمي‎ زني و مي‎ زني به راه و هنوز
درآستانه‎ ي در مانده ‎ام مردّد ..،من

 

محمد ابراهیم کیمیا فر  (جهان مهین):/ جهرم

آثار: الفیه عشقیه

 

کمی نگاه به من کن که وسعت دریا

به رنگ آبی چشم تو کرده ام معنا

در آسمان نگاهت ز خوشه ی پروین

ستاره ای که نداریم می کنم پیدا

نخوانده ایم خواص عصاره ی انگور

اگرچه هست صدایش به غل غل مینا

گل بهاری من چار فصل زندگی ام

بهار سبز شود در تلاقی لب ها

قفس قفس نفس سینه حبس فریاد است

غزل بخوان که بخوانم ترانه شیوا

تمام هستی احساس لحضه ای انصاف

مکن معامله ی نقد سیلی فردا

به پیچ و تاب مینداز پیچ و تابت را

سیاه مست مکن راهی شب یلدا

 

 

عباس كي منش(مشفق كاشاني)/كاشان
تولد 1304
آثار:آذرخش-خلوت انس-شراب آفتاب
آينه ى خيال-صداى غم- مثنوى شباهنگ

بر اين كبود غريبانه زيستم چون ابر
تمام هستى خود را گريستم،چون ابر
ز بام مهر فرو ريختم ستاره به خاك
كه من به سايه ى‌خورشيد،زيستم چون ابر
زمين سترون و در وى نشان رويش نيست
فراز ريگ روان، چند ايستم چون ابر؟
حرير باورم از شعله ى ندامت سوخت
كه بر كوير عطشناك،نيستم چون ابر
نه سر به بالش رامش نه پاى بر پاياب
عقاب آه بر آيينه،كيستم؟چون شمع
مرا به بود و نبود جهان چه كار كه داد
به باد فتنه همه هست و نيستم،چون ابر
مگر بشويم از اين دل غبار هستى را
بر آستان تو،عمرى گريستم چون ابر

ندا کيوانی :/ بروجن

سرمه کشيده‌اند به چشمان روشنم
آن زن که توی آينه غمگين نشسته‌است
وقتی دقيق می‌شوم٬ آری خود منم
امشب برای شادی من ساز می‌زنند
اما ببين چقدر بلنداست شيونم
از ترس اينکه چشم نيفتد به چشمتان
خيره شدم مدام به گل های دامنم
داری مقابل دل من رژه می روی
می‌لرزد از صدای قدمهايتان تنم
حالا صدای هلهله نزديک می‌شود
حس می‌کنم که تند شده نبض گردنم
با اين که ديگر از دلتان می‌روم ولی
خوشحال می‌شوم که بياييد ديدنم
 

Back to Top

لینک دادن به این صفحه با ذکر نام منبع به صورت لینک مستیقم مجاز می باشد(سایت  سوشلیغا)

NEXT Back