| NEXT | Back |
سایت سوشلیغا
|
صفحه ادبی HOME |
1- مریم اسکندری، فاطمه اسماعیل پور، رضا اسماعیلی، عابد اسماعیلی
2- فاطمه اسماعیلی، مریم اسماعیلی، ایرج اصغری، پروین اعتصامی
3- تکتم افشنگ، داود افشین پور، اسحاق افضلی، مریم افضلی
4- منیره افضلی، مهرداد افضلی، مرضیه اکبر پور، سمانه اکبر زاده
5- محموداکرامی، آرش الله وردی، عزت الله الوندی، احسان الهی فر
|
مریم
اسکندری گندمانی: |
ب فاطمه اسماعیل پور:/فسا از خط منزیباتر از خط من سیب از خجالت سرخ شد از هفت خوان که بگذری نامم از پشت کبودی در پیداست. همیشه برای یک بار دست کم بییست بار کم گرفتم نفس،نفس،فریاد های خاموش در جبر نرگسی کال که های های من ایلاتیم دانه های دلم پهنای دشت به کوری چشم تو خدا را شکر عروسک من در خرابه ها پیدا شد در صدراه دو راهی یادت هست همان شب یلدایی در گودالی به طول زندگیم در امتحان چه کنم مات شدم؟ مادر مرده ای انگشت نمای ابابیل سیزده طلوع،پس از یا مقلب القلوب گرداب نگاه مرا در هم ریخت از جذر گور های بی نقاب زخمی لابه لای استخوام هایم می جوشد نسخه ای بیاورید من سهراب نیستم.
|
|
رضا اسماعیلی: آثار: مجموعه شعر از جنس باران / عاشقانههايشرقي/آسمانيها حوا، بهشت، پرده ی اول: درخت سیب آدم نشسته در وسط صحنه، بی شکیب پروانه ای شبیه غزل از نگاه او پر می کشد به سمت گلی عاشق و نجیب نام تو چیست ای گل صد جلوه ی قشنگ؟ نام تو چیست ای غزل بکر و دلفریب؟ من می شوم قسم به خدا عاشق شما در صحنه های بعدی این قصه عنقریب *** حوا، بهشت، پرده ی دوم: صدای باد شیطان پرید در وسط صحنه، نانجیب شیطان؟! ولی اجازه ی بازی ندارد او آدم به خشم بر سر آن فتنه زد نهیب لبخند عشق بر لب حوا جوانه زد: نام تو چیست؟ دلشده ی عاشق و غریب من آدمم که سیب تو را چیدم از بهشت
|
عابد اسماعيلي :
ديشب شب تقسيم گندم
بود مردم |
|
فاطمه اسماعیلی:
وقتی نگاهت عشق را تفسیر می کرد |
مريم اسماعيلي:
|
|
.ملال سينه ببـر،
انتظار را بشكــن
تو جاودانه بهاري ،
بهار را بشكن
به اقتــدار محبت
حصار را بشكــن
بيا به باغ دل آزار
، خار را بشكن چــو آفتاب بيا شام تــار را بشكــــن
|
پروین اعتصامی: 1320- 1285 آثار: دیوان اشعار
بلبل آهسته به گل گفت شبی |
|
تكتم افشنگ:
گستاخ |
دوباره يک نفر از چشم سايه اش افتاد |
|
سیداسحاق افضلی:
|
مریم افضلی:
|
|
منیره افضلی:
|
سید مهرداد افضلی: |
| مرضیه اکبر پور:/ جهرم در شبی پر ستاره و آرام دختری در عذاب می میرد دختری در عذاب تنهایی غرق در التهاب می میرد در نگاه دو چشم خسته ی او زندگی موج می زد و عشق غافل از اینکه این همه رؤیاست، عاقبت در سراب می میرد چشم هایش پر ست از حسرت، حسرت لحضه های رؤیایی چشم هایی که پر ز رؤیا بود آن زمان چون شهاب می میرد دست های نیاز او آن وقت رو به سوی ستاره بالا رفت دخترک در شکوه راز و نیاز، لحضه ی استجاب می میرد و پریشان و خسته و غمگین در خیالش که اشتباهم چیست؟ این چه جرمی ست هر زمان احساس در همین ارتکاب می میرد زیر آوار غصه ها خم شد آهی از عمق قلب او برخاست بی خبر از همینکه جرمش چیست، پاسخی بی جواب می میرد بعد از آن لحضه های بارانی چهره اش را کشید و قابش کرد زیر آن هم نوشت این چهره زیر آوار قاب می میرد آسمان پر از ستاره و صاف از ستاره تهی شد و غمگین زیر رگبار آسمان آن شب دختری عمق خواب می میرد
|
سمانه اكبر زاده:
تمام آن روز ها |
|
محمود اکرامی:/ قم باراني چشمهايم خود را به سنگ محک زد با گريه هاي پياپي بر زخم هايم نمک زد من چهارده قرن زخمم،زخم کبودي که يک روز نا مهربان دست هايي بر شانه هاي فدک زد در آسمان سيب سرخي يک عده ديدند آن شب آن شب که بر چهره ی ماه خون شهيدي شتک زد بر خواب آرام، دريا ديديم وبسيار ديديم امواج از ياد رفتند،لب هاي ساحل ترک زد رفتندو رفتند و رفتند، مانديم و مانديم و مانديم آنقدر از نان سروديم تا شعرهامان کپک زد
|
آرش الله وردی: همین جور هاست که گُر می گیرم گوش ها می شوم حالم ها از سر جایش می رود زیر شن های عمیق انگار هزار ولت زیر گوش هام وصل می شود زیر قلب هام مغز هام و من هام که گیر لا به لای خواب خیال می کنم بیدارم. چند روز پیش یکی از روان پزشکان بزرگ به این حال گفت: خریت اما به شکل موجودات مستثنای وقیح دو سر. کاری ندارم به این کارها همین جورهاست که گر می گیرم گوشه ای و دلیل شرعی ندارد که مثلا آقای« هتفیلد» توی گوشم« اینترسندمن» نکوبد دارد؟ شما دورید لیلای من دور دور این پایین تا شیراز مجنونیم راه درازی دارد کوتاه دور؟ دور دور با دره هایی عمیق وآسمانی پر از رعد و برق های سرخ و جنازه ای که به عنوان برج های شهر خود را به نمایش کشیده اند. من در می آیم آقایان x ! لطفا این شعر را در ژانر وحشت نگذارید من آرام بخش خورده ام تا تخلصم «امید» باشد و روزهای متوالی ست که هرچه می کنم باز وحشیانه عاشقم. گیتار الکترونیک اینترسندمن! بکوب توی گوش هام لطفا این شعر از یک مرد شنی دیوانه تر است و می تواند تمام فرشتگان قدیس جهان را...و فرار کند. پروردگارا...این جا جهنمی شنی ست کاش کمی باید بیاید این هدفون را لطفا از توی گوشم در نیار/ بکوبد! من
آرام بخش خورده ام.
|
|
عزت الله الوندی: سلام آغاز خوشايند ديداري در واپسين دقايق زير شكوفه هاي بادام ـ نامم؟ ( افسانه ي فراموشي) نامت؟ (هميشه بهار) و اشتياق روي كاغذ شفافي ظاهر مي شود مانند ابر هاي سياه كه معجزه ي بارانند. غرق مي شوم و پشت پنجره برف و تو آن قدر زيبايي كه... دوستت دارم / همين و تمام. |
احسان الهي
فر:
|
لینک دادن به این صفحه با ذکر نام منبع به صورت لینک مستیقم مجاز می باشد(سایت سوشلیغا)
| NEXT | Back |