NEXT Back

سایت سوشلیغا 

 

 صفحه ادبی       HOME 

مجموعه 4

  1. 1- مریم اسکندری، فاطمه اسماعیل پور، رضا اسماعیلی، عابد اسماعیلی

  2. 2- فاطمه اسماعیلی، مریم اسماعیلی، ایرج اصغری، پروین اعتصامی

  3. 3- تکتم افشنگ، داود افشین پور، اسحاق افضلی، مریم افضلی

  4. 4- منیره افضلی، مهرداد افضلی، مرضیه اکبر پور، سمانه اکبر زاده

  5. 5- محموداکرامی، آرش الله وردی، عزت الله الوندی، احسان الهی فر

  6.  


1

 

مریم اسکندری گندمانی:
شبي شناخت دلت را و ني‌لبك برداشت
براي از تو سرودن دلش ترك برداشت
چه آسمان سپيدي مقابلش روييد
دو بال سبز به ابعاد شاپرك برداشت
در آرزوي بهاري هميشه جاويدان
خيال سبز ترا مثل يك محك برداشت
شبيه آدم عاشق گناه را فهميد
وسيب چشم تو انگار بوي شك برداشت
درست لحظه‌ي چيدن...چه خواب شيريني
ميان هق‌هق باران دلش ترك برداشت
 

بفاطمه اسماعیل پور:/فسا از خط من
زیباتر از خط من
سیب از خجالت سرخ شد
از هفت خوان که بگذری
نامم از پشت کبودی در پیداست.
همیشه برای یک بار
دست کم بییست بار کم گرفتم
نفس،نفس،فریاد های خاموش
در جبر نرگسی کال
که های های
من ایلاتیم
دانه های دلم پهنای دشت
به کوری چشم تو
خدا را شکر
عروسک من در خرابه ها پیدا شد
در صدراه دو راهی یادت هست
همان شب یلدایی
در گودالی به طول زندگیم
در امتحان چه کنم مات شدم؟
مادر مرده ای انگشت نمای ابابیل
سیزده طلوع،پس از یا مقلب القلوب
گرداب نگاه مرا در هم ریخت
از جذر گور های بی نقاب
زخمی لابه لای استخوام هایم می جوشد
نسخه ای بیاورید
من سهراب نیستم.

     

رضا اسماعیلی:

آثار: مجموعه شعر از جنس باران

/ عاشقانه‌هاي‌شرقي/آسمانيها

حوا، بهشت، پرده ی اول: درخت سیب

آدم نشسته در وسط صحنه، بی شکیب

پروانه ای شبیه غزل از نگاه او

پر می کشد به سمت گلی عاشق و نجیب

نام تو چیست ای گل صد جلوه ی قشنگ؟

نام تو چیست ای غزل بکر و دلفریب؟

من می شوم قسم به خدا عاشق شما

در صحنه های بعدی این قصه عنقریب

***

حوا، بهشت، پرده ی دوم: صدای باد

شیطان پرید در وسط صحنه، نانجیب

شیطان؟! ولی اجازه ی بازی ندارد او

آدم به خشم بر سر آن فتنه زد نهیب

لبخند عشق بر لب حوا جوانه زد:

نام تو چیست؟ دلشده ی عاشق و غریب

من آدمم که سیب تو را چیدم از بهشت

 

عابد اسماعيلي :

ديشب شب تقسيم گندم بود مردم
شور عجيبی بين مردم بود مردم
جشن قبيله کدخدا مردان عاشق
جشنی که ديشب ـ بار چندم بود مردم؟ـ
سنج و دهل دمام غوغايی به پا بود
طوفانی از دم دم ددم دم بود مردم
بايد يکی قربانی آن جشن می شد
قربانی آن جشن
Random بود مردم
ديوانه زنجيری آمد دختری مست
چشمش شبيه قوس کژدم بود مردم
خونی که ماسيد و کمی نعش و کمی گيس
اين سهمش از تقسيم گندم بود مردم

***
دم دم ـ ولی ـ دم ظاهرا جو بود گندم
کمبود اين مردم کمی دم بود مردم

Back to Top

2

فاطمه اسماعیلی:
استان بوشهر*

وقتی نگاهت عشق را تفسیر می کرد
دل از نگاه خیس تو دلگیر می کرد
راز نشست اطلسی در دامن عشق
در لحضه های شعر من تکثیر می کرد
در هر طلوع آینه بغضی شکسته
دل را به ابیات غزل زنجیر می کرد
در باورم جای غزل های تو خالی ست
کولیّ چشمم باورم را پیر می کرد
هر لحضه می گفتی به این ذهن پر آشوب
در هر تلاطم چشم تو تفسیر می کرد
باریدن اشکم به روی خاطراتش
هرلحضه این دل را ز ماندن سیر می کرد
 

 


 

مريم اسماعيلي:
روي لبخند من اسيد بپاش
و بيا باز هم مرا بخراش
شكل دلخواه تو اگر نشدم
گونه هاي مرا كمي بتراش
به جهنم! كمي مجسمه تر
توي ميدان شهرداري باش
كه ببيني چقدر مرتبطم
به مترسك، به اين حقيقت فاش
دست در دست من و عكس بگير
شب روشن بدون اينكه...فلاش
بك-برگرد توي صورت من
شكل يك مشت، شكل يك پرخاش

 

 


 

ایرج اصغری:/ ساری


زگــرد راه فــرود آ ، غبار را بشكــن

.ملال سينه ببـر، انتظار را بشكــن

صفاي صحبت خد را زمن دريغ مـدار

 تو جاودانه بهاري ، بهار را بشكن

بيا كه بين مــن و تــو فراق حائل شــد

به اقتــدار محبت حصار را بشكــن

كنون كه خار غمت نيش مي زند بر دل

 بيا به باغ دل آزار ، خار را بشكن

شب فــراق تو خــواب سپيــده مي بينـد

 چــو آفتاب بيا شام تــار را بشكــــن

 

پروین اعتصامی:

1320- 1285

آثار: دیوان اشعار

بلبل آهسته به گل گفت شبی
که مرا از تو تمنائی هست
من به پیوند تو یک رای شدم
گر ترا نیز چنین رائی هست
گفت فردا به گلستان باز آی
تا ببینی چه تماشائی هست
گر که منظور تو زیبائی ماست
هر طرف چهره‌ی زیبائی هست
پا بهرجا که نهی برگ گلی است
همه جا شاهد رعنائی هست
باغبانان همگی بیدارند
چمن و جوی مصفائی هست
قدح از لاله بگیرد نرگس
همه جا ساغر و صهبائی هست
نه ز مرغان چمن گمشده‌ایست
نه ز زاغ و زغن آوائی هست
نه ز گلچین حوادث خبری است
نه به گلشن اثر پائی هست
هیچکس را سر بدخوئی نیست
همه را میل مدارائی هست
گفت رازی که نهان است ببین
اگرت دیده‌ی بینائی هست
هم از امروز سخن باید گفت
که خبر داشت که فردائی هست

Back to Top

3

تكتم افشنگ:

 

گستاخ

از نیمه های شب می گذرم
و تو را
- در هیکلی مه آلود -
چسبیده بر سینهء دیوار
جا می گذارم.
با ارواح مردگانم وداع می کنم
پیش از آن که
با سیلی تو به یادشان آورم.
پرندگان و مردان دائم الخمر
شب را می شکافند.
بی پا پوش
به خیابان می روم
در گردش شبانهء خرگوشان گم می شوم
- خرگوشان
که در کار تصرف خواب زن همسایه اند
که برای باغچه اش حصار می بافد ـ
درختان و حشرات چسبناک
همه جا را پر کرده اند.
جایی برای تنفس نیست
باز می گردم
و تو را
همچون هوا
می بلعم!

 

  1. داوود افشين پور:

دوباره يک نفر از چشم سايه اش افتاد
کسی که آخر اين شعر خسته شد ،جان داد
سکوت چيز بدی نيست . ما فقط بايد
بدون درد بميريم،گنگ وبی فرياد
دوباره بايد از اينجا ...برو خداحافظ
قفس برای دل من : غريبه ی آزاد!
پرنده ميل عجيبی به خودکشی دارد
همين که دست خودش بود و اتفاق افتاد
غروب ..خلوت يک صندلی که می گريد
صدای جرجر ِدر در هميشه زوزه ی باد
کسی که يک شبه از چشم سايه اش ...چون که
پرنده بود ، پرنده که می رود از ياد
 

سیداسحاق افضلی:
آمدی چشم گشودی و خزانم کردی
اولین شاعر چشمان وزانم کردی
آنقدر چشم تو غم داشت که هر تنگ غروب
لب دریاچه غم سنگ پرانم کردی
ساده از سفره چشمت به دلم نان دادی
و نمک گیر همین لقمه نانم کردی
اول راه من و تیرگی آخر عشق
پاک تر از خود انجیل و اذانم کردی
من که در هندسه و جبر سرآمد بودم
آخرین شاعر این دور و زمانم کردی


 


 

 

مریم افضلی:
((ديگر بس است خسته شدم )) پرده را کشيد
تا کي کنار پنجره آرام و بي صدا
در انتظار آمدن و وعده و وعيد
تنهاترين بمانم و در فکر اين که او
شايد در انتظار محالي به من رسيد!؟
اول بلند شد نفسي تازه کرد و بعد
دستي به گيسوان پريشان خود کشيد
آبي به پلک هاي ورم کرده اش که زد
از لابه لاي هر مژه اش غصه اي پريد
در چشم هاي آينه خود را نشاند و گفت:
(( اين بار جور ديگر از اول نه نا اميد ))
افسوس بغض راه دلش را فشرده بود
قلبش کلام تازه او را نمي شنيد!
برگشت با خيال خودش گريه کرد و باز
پرده کنار رفت و به هق هق نفس بريد

 

Back to Top

4

منیره افضلی:
تبر
تبر
تو را می بينم و
تق می شکنم
تق می شکنم
دلم را بقچه بسته بودم با خر مهره ای به اندازه ی مهره های گردنت
چشمت درآمده بود که بقچه را ديدی و بعد ...
تکه
تکه
مرا می بينی که هی
ميسوزم و
باز می سوزم
اينقدر به آن بقچه نگاه که نه
نخندی هم می فهمم
دل مترسک چوبيست



 

 سید مهرداد افضلی:
یک سر قدم از حوصله ام بود و پس افتاد
مغرورترین مرد جهان در قفس افتاد
تا خواستم از پنجره اش بال بگیرم
در حوضچه ی چشمم عکس هوس افتاد
آهو بره ام، در تب یک بوسه به دنبال...
آنقدر دویدم که لبم از نفس افتاد
من کوزه ی دل نازک تنهایی خویشم
در من عطش آبرگی ملتمس افتاد
ها...از سر این طاقچه، این کوزه ی مغموم
در فکر سقوط است به دادش برس ...افتاد

 

 

مرضیه اکبر پور:/ جهرم

در شبی پر ستاره و آرام دختری در عذاب می میرد

دختری در عذاب تنهایی غرق در التهاب می میرد

در نگاه دو چشم خسته ی او زندگی موج می زد و  عشق

غافل از اینکه این همه رؤیاست، عاقبت در سراب می میرد

چشم هایش پر ست از حسرت، حسرت لحضه های رؤیایی

چشم هایی که پر ز رؤیا بود آن زمان چون شهاب می میرد

دست های نیاز او آن وقت رو به سوی ستاره بالا رفت

دخترک در شکوه راز و نیاز، لحضه ی استجاب می میرد

و پریشان و خسته و غمگین در خیالش که اشتباهم چیست؟

این چه جرمی ست هر زمان احساس در همین ارتکاب می میرد

زیر آوار غصه ها خم شد آهی از عمق قلب او برخاست

بی خبر از همینکه جرمش چیست، پاسخی بی جواب می میرد

بعد از آن لحضه های بارانی چهره اش را کشید و قابش کرد

زیر آن هم نوشت این چهره زیر آوار قاب می میرد

آسمان پر از ستاره و صاف از ستاره تهی شد و غمگین

زیر رگبار آسمان آن شب دختری عمق خواب می میرد

سمانه اكبر زاده:

 تمام آن روز ها
من به عشق نينديشيدم،
من،عشق را روبه رويم نگذاشتم،
ننگريستم،نگريستم،ننخنديم به آن.
آه!
چه فراموش كار بى رحمى هستم!...
تمام آن روزها
من چه مضطرب، چه ترسان و چه مردّد،
در پي چيزي بودم
كه دانش آن،
همه ى‌معصومانه هايم را پاره پاره كرد
و چون خاكسترى
تمام آن حجم هاى‌شعله سان را مدفون ساخت.
تمام آن روزها
قلبم زنگي مستي بود
كه به زنجيرهاى اسارتش
ديوانه وار چنگ مى زد
و در سكوت خويش،
آواهايى را جستجو مى كرد
و نگاه هايى را صيقل مى داد
و راه هايى را مي پيمود
كه پايانى نداشت.
تمام آن روزها
پروانه اي به گرد شمع
نگرديد...
  

 Back to Top

5

محمود اکرامی:/ قم

باراني چشمهايم خود را به سنگ محک زد

با گريه هاي پياپي بر زخم هايم نمک زد

من چهارده قرن زخمم،زخم کبودي که يک روز

نا مهربان دست هايي بر شانه هاي فدک زد

در آسمان سيب سرخي يک عده ديدند آن شب

آن شب که بر چهره ی ماه خون شهيدي شتک زد

بر خواب آرام، دريا ديديم وبسيار ديديم

امواج از ياد رفتند،لب هاي ساحل ترک زد

رفتندو رفتند و رفتند، مانديم و مانديم و مانديم

آنقدر از نان سروديم تا شعرهامان کپک زد

 

 

آرش الله وردی:

همین جور هاست که گُر می گیرم

گوش ها می شوم

حالم ها از سر جایش می رود زیر شن های عمیق

انگار هزار ولت زیر گوش هام وصل می شود

زیر قلب هام

مغز هام

و من هام

که گیر لا به لای خواب

خیال می کنم

بیدارم.

چند روز پیش یکی از روان پزشکان بزرگ به این حال گفت:

خریت

اما به شکل موجودات مستثنای وقیح دو سر.

کاری ندارم به این کارها

همین جورهاست که گر می گیرم گوشه ای

و دلیل شرعی ندارد که مثلا آقای« هتفیلد»

توی گوشم« اینترسندمن» نکوبد

دارد؟

شما دورید لیلای من

دور دور

این پایین تا شیراز مجنونیم راه درازی دارد

کوتاه دور؟

دور دور

با دره هایی عمیق

وآسمانی پر از رعد و برق های سرخ

و جنازه ای که به عنوان برج های شهر

خود را به نمایش کشیده اند.

من

در

می آیم

آقایان x ! لطفا این شعر را در ژانر وحشت نگذارید

من آرام بخش خورده ام تا تخلصم «امید» باشد

و روزهای متوالی ست که هرچه می کنم باز وحشیانه عاشقم.

گیتار الکترونیک اینترسندمن!

بکوب توی گوش هام لطفا

این شعر از یک مرد شنی دیوانه تر است

و می تواند تمام فرشتگان قدیس جهان را...و فرار کند.

پروردگارا...این جا جهنمی شنی ست

کاش کمی باید بیاید

این هدفون را

لطفا از توی گوشم در نیار/ بکوبد!

من

آرام بخش خورده ام.
 

 

عزت الله الوندی:

سلام آغاز خوشايند ديداري

در واپسين دقايق

زير شكوفه هاي بادام

ـ نامم؟

( افسانه ي فراموشي)

نامت؟

(هميشه بهار)

و اشتياق روي كاغذ شفافي ظاهر مي شود

مانند ابر هاي سياه

كه معجزه ي بارانند.

غرق مي شوم و پشت پنجره برف

و تو آن قدر زيبايي كه...

دوستت دارم / همين و تمام.

احسان الهي فر:
اين محله را لاي ليقه‌ي سياه شب پيچانده‌اند
و اين عايق صوتي تا فردا صبح ادامه دارد.
آن جفت چشم قاضي
خشكيده‌اند در حدقه‌ي آسمان
و روي شانه‌ها
جاي دو فرشته‌ي نگهبان
چند سال نوري، تاريكي نشسته است.

به اين فاصله كه او با خودش دارد
اضافه كنيد:
عرض اين خيابان را
حجم اين محله را
و تعداد كلماتي كه شانه خالي مي‌كنند
تا ببينيد اين پسرك
براي آن‌كه خودش را بغل كند
چقدر بايد بدود! 
  
 

 

Back to Top

لینک دادن به این صفحه با ذکر نام منبع به صورت لینک مستیقم مجاز می باشد(سایت  سوشلیغا)

NEXT Back