NEXT Back

سایت سوشلیغا

      

 صفحه ادبی       HOME 

مجموعه 42

  1. 1- فرزانه مرادی، محمد مرادی، مهدی مرادی، محمد حسن مرتجا

  2. 2- الهام مردانی، مهدی مرادی، نصرالله مردانی، امیر مرزبان

  3. 3- محمدتقی مروارید، مهدی زارعی، جواد مزنگی، فریدون مژده

  4. 4- ایمان مستشارنظامی، نغمه مستشارنظامی، مهدی مستقیمی، زهرا مقصودی

  5. 5- محمدعلی مسیحا، حیوا مسیح، فریدون مشیری، ضیاءالدین مصباحی

  6.  


1

 

فرزانه مرادي:

فهمیدم
و به دوهزار و سیصد و چهل هشت زبان
فریاد زدم
هر چه خودم را
کش بدهم
از تو دورتر میشوم
عشق را تحت هر تخت زنده به گور کنید
تحت هر شرایطی
من سانتی مانتال نمیشوم
فقط در صورتی که رژیم برگردد مینی ژوپ تن میکنم
قهوه میخورم
و به همه فاحشه های مودب قاه قاه میخندم
ان وقت سیگار روشن میکنم
و برای دوستان دهن لقم تعریف میکنم که چطور
هر چه خودم را کش دادم ازش دورتر دورتر دورتر ..
 

محمد مرادی:

الماس چشمِ آسمان گیسوی من، بنشین

جادوگرِمکارِ لب جادوی من، بنشین

این بار هم که بد قلق بازی درآوردی

بردار ابرو را، خدا ابروی من بنشین

خط لبت را صاف کن ای ارمنی لبخند

ریمل کشیدی ماه چم آهوی من، بنشین

بالا بزن یک بار دیگر آستینت را

سرخ و سفید و بور، رویاروی من بنشین

نه! آن طرف نه، بچه های کوچه می بینند-

لب بازی ما را، بیا این سوی من بنشین

زیر لباست گنج قایم کرده ای انگار!

آن دکمه ها را باز کن، پهلوی من بنشین

یک خواهش کوچک- بیا و  "نه" نگو، باشد؟

یک نیم ساعت بر سر زانوی من بنشین

 

مهدي مرادي:
مي گويند
با جثه اي كه دارم
مي گويند
زن هاي اين محله به من .
لولوي كودكان شده ام مي گويند
دقِ مادران
و پدرها كه سر از كار در نمي آورند
از من به شوهران خود پناه مي برند
از من به والدين
و نزديكانم
از من به اطرافيانم
اين اسم را
هر بار دوره ام كرده اند
در آورده اند
باز تنم كرده اند
باز
پشت دري كه ايستاده ام
ناخن مي جوند
فوت مي كنند و دود مي كنند
از سوراخ كليد ديده ام
با جثه اي كه دارم
مي گويند
به كار دنيا نمي خورم
مي شنوم
ناجورَم مي گويند
و هرگز نمي گويند

 

محمد حسن مرتجا:
آثار:دفتر سروده ها- اجرای جهنمی ار مثله-
و بیدار می بینم- متن های موازی...

-----------------------
مگر من چقدر دستم
كه بگويم شاعرِ اين شعرم
و واژه‌هاي او را به نامِ خود مصادره كنم
دستم از نامم زد بيرون
گفت : تو قاعدتن آن طرفي هستي
اما من براي امتحان زدم بيرون
كه بگويم من هستم
خيلي هم هستم
و شخصيت حقوقي دارم
بيزارم از شعري كه از تركيبِ جز جز تنت نوشته مي‌شود
مي‌فهمي !
من تركيبي از نوازش و مشتم ... مي‌فهمي !
ـ مي فهمم ... يعني دارم مي‌فهمم
دستم همين طور مي‌گفت
چند متر دورتر از چشمهايم
مي‌گفت ديگر با صدايي كه مي‌لرزيد :
فتنه گريد اي همه عضوهاي بدن
وقتي با همه رنگهايتان باهميد
ها ! ... بَديد و فتنه‌گر
اما مي‌گذارم خر بتابيد تا اسب و پرنده
تاهمين طور روي صحنه بمانيد
چشمها با آن مارمولكها
گوشها با آن موشها
دست مي گفت انگار شناور در هر چه اشاره‌اش
و من فرياد مي‌زدم
من مگر چقدر دستم ؟
و پچپچه‌ي اعضاي بدن در غيبت دست از جايي مي‌آمد به گوش :
او به اشاره‌هايش بيشتر از ما دل بسته است
مي‌خواهد كلماتي را درهم كند كه مغز را تكان دهد
كينه دارد انگار
ـ گوش كن!
من دستم
خيلي هم هستم مستم نه ؟ !

Back to Top

2

الهام مردانی:

شروع مي شود و باز هم « الف » تا « ي »

شبيه يك غزل تازه ايد آقاي ...

دوباره حال مرا با شماره مي گيريد

حدود ساعت شش مي بريد تا پاي ...

شماي صبح و شب و هر دقيقه و هر جا

شماي پشت من افتاده مثل يك سايه

شما كه از خودتان حرف مي زني هر بار

من از اتاق خودم مي روم به دنياي ...

و بعد مي كشم اين بار خانه اي تازه

و فكر مي كنم آنجا به مرد تنهاي ...

صداي پاندل ساعت دوازده ضربه

مداد و كاغذ و يك ميز و طرح فرداي ...

 
 
  1. مردانی مهدی:

  2. در این غزل نشسته ام از سر بگیرمت

  3. شاید به موج این غزلم در بگیرمت

  4. نه تو شکار هستی و نه من شکارچی

  5. بگذار کودکانه کبوتر! بگیرمت

  6. این دست ها که وقت دعا باز می کنم

  7. آغوش وا شده ست که بهتر بگیرمت

  8. هر شب صدای در، و کسی پشت در نبود

  9. امشب نشسته ام پس این در، بگیرمت

  10. از کودکی دویده ام و گرگِ بازی ام

  11. آنقدر می دوم که در آخر بگیرمت

  12. عمری ست می روی و به گردت نمیرسم

  13. عمری ست گفته ام به خودم گر بگیرمت....!

  14. دنیا قفط میان من و تو زیادی است

  15. چیزی نمانده است که دیگر بگیرمت

 


 

نصر الله مردانی:

آثار: خون نامه خاک...

من واژگون، من واژگون، من واژگون رقصیده ام

من بی سر و بی دست و پا در خواب خون رقصیده ام

میلاد بی آغاز من هرگز نمی داند کسی

من پیر تاریخم که بر بام قرون رقصیده ام

فردای ناپیدای من پیداست در سیمای من

این سان که با فردائیان در خود کنون رقصیده ام

نمظومه ای از آتشم، آتشفشانی سرکشم

در کهکشانی بی نشان خورشید گون رقصیده ام

ای عاقلان در عاشقی دیوانه می باید شدن

من با بلوغ عقل در اوج جنون رقصیده ام

میلاد دانایی منم، پرواز بینایی منم

من در عروجی جاودان از حد فزون رقصیده ام

با رقص من در آسمان، رقصان تمام اختران

من بر بلندای زمان بنگر که چون رقصیده ام 

 

امیر مرزبان:

روايت اول:

من راوي‌ام ... تو شخصيت داستان من

انكــــار کن که آمــــده‌اي در جهان من

با يک تم جنــــــــــايي مبهم موافقي ؟

با يک رُمانس عشق ؟ بگو قهرمان من !

اين‌جا ـــ درون قصه‌ي من ، شهرزاد شب !

بعد از دو قرن آمده‌اي در زمان من ...

... و راه ميروي دل من تاپ ... تاپ ... تاپ

حالا صداي پاي شما از زبان من ،

بر سطرهاي کاغذ من جان گرفت و بعد

در خوابي عاشقانه شدي ميهمان من ـــ

روايت دوم:

من رواي‌ام ... ولي وسط خواب‌هام تو ،

مجبور مي‌شوي که بگويي بيان من ،

اصلا به ذهنيات شما جور نيست پس

ديگر چه جاي سنجش سود و زيان من

حالا دوباره پاي شما ... تاپ ... تاپ ... تاپ

هرگام مي روي تو و هر لحظه جان من !

از اين به بعد قصه‌ي ما گريه آور است

پيچيده توي خانه صداي « بنان » من

روايت سوم:

راوي تويي!!...و من که از اين خواب مي‌پرم

زُل مي‌زنم که اين همـــه‌ي آسمان من!

اصلا ستاره مثل تو آيا نداشته است؟

يا اشتـــــباه بوده تــم داســـــتان من ؟

اينـــــجا فضا به سود تو تغيير مي‌کند !

بيهوده نيست دغدغه‌ي دوستان من !

راوي تويي... بيا و بريز اين اسيــد را ،

در خاطـــــــرات تلخ من و داستان من ،

روايت چهارم (آخر):

و سنگ خاطرات کسي که نبوده‌ است

بر روي آن نوشته شده:

، ..... مرزبان من .... ،

ــ در روز مرگ قصه‌ي اين عشق ــ

، ... دفن شد ،

بر سنگ جاي بوسه‌ي خوانندگان من

اين قصه را چه کسي گفته ؟ من ؟ نه! تو ؟

بگذار تا که بسته بماند دهان من !

راوي چه فرق مي‌کند اين‌که منم ؟ تويي ؟

ويرانه است بي تو تمام جهان من ...

Back to Top

3

محمد تقي مرواريد:
بيا كه خسته ام از گريه هاي پنهاني
كه شعر مانده ويك روح رو به ويراني
كجاست دست نسيمي كه باز بگشايد
دوچشم پنجره براين غروب باراني
چنين كه چله نشستم به كومه ترديد
چنان چو صاعقه آمد غمي به مهماني
بيا و با دلم از آن ستاره صحبت كن
كه بي بهانه گذشت از شبي زمستاني
بخوان قصيده باران به باغ تشنهءشعر
بيا بهار غزل اي حضور عرفاني
 

 

 مهدی مزارعی:

آثار:مجموعه شعر «اين سنگ قبر كادوي روز تولدت»/و...

صد بار چشمم مثل صدها بار دیگر...
هی خیره بر..اما شما با یار دیگر...
- مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع
آقا ولم کن...شاعری ول...کار دیگر...
دیگر گذشته کار من از وزن و قالب
باید بگردم در پی افسار دیگر...
(خود کرده را تدبیر...)نکته در همین است
هرگز نروید جو به گندمزار دیگر...
حالا که بن بست است خط روبرویم
راهی نباشد جز به سمت دار"دیگر...
ابیات بالا هی کماکان مثل زنجیر
دارد دوباره می شود تکرار دیگر...

 

 

جواد مزنگي:

" ان یـکـاد "
جان من را هــم ببر ٬ حتمـاً بدردت میخورد
نازکی ٬ سیمین بدن ٬ آهن بدردت میخورد
چــشمـهـایم را بـیــا بـردار هـــردو مـــال تـو
در بـلای آسـمـان جـوشـن بـدردت میـخـورد
نــازنـیــنـــا ٬ یـاد مــن را ذره ای همراه دار
در سفــر یـک دانـــه سوزن بـدردت میــخـورد
در خیــــالـت ذره ای از خــاطـــــراتـم جـای ده
گــاه گــاهی دانــه ای ارزن بــدردت میــخـورد
میـروی حـالا که از ایـن خـانه قـدری صبــر کـن
" ان یکـاد " چشـم زخـم مـن بـدردت میـخورد

  1. ي

    فريدون مژده:*
    گر ساحت كارون تهى مانده است از من
    گر بستر پر آرزويم از تو خاليست
    دانم كه يكدم خاطرت بى من نمانده است
    دانى كه يادت لحظه اى از من جدا نيست
    *
    زيباترين روز بهار سال ديگر
    من چون پرستو بازمى گردم به سويت
    هر قطره اشكى كه از چشم تو ريزد
    گلبوسه شوقى كنم بر موج مويت
    *
    آرى تو و من بعد از اين يكسال دورى
    يك عمر عشق و آرزو در پيش داريم
    اين شام غم يادآور صبح سپيد است
    ما هر دو از ژرفاى شب چشم انتظاريم
    *
    اينك ببين باد خزان پا در ركابست
    تا چشم بگشائى زمستان هم گذشته است
    چون صبح فروردين سر از روزن برآرد
    در، بانك بردارد «فريدون» بازگشته است

Back to Top

4

ايمان مستشار نظامی:

افسوس رفته‌ايد و غزل بی شما بد است
پس ماجرای اين غزل از ابتدا بد است
اين ابرها دوباره مرا گريه می‌کنند
اين آسمان ابری بی‌انتها بد است
من چکه مي کنم و شما اشک می‌شويد
مه می‌شود تمام وجودم، هوا بد است
ماشين، صدای ترمز، فرياد می‌کشم
اين قسمت من است خدايا! چرا بد است؟
من ايستاده‌ام و به تو خيره می‌شوم
اين سنگ، اين نوشته‌ی بی محتوا بد است
اينجا «تمام زندگی مرد» خفته است
حالا بدون تو همه‌ی خاکها بد است
تنها صدای خوب تمام زمين! ببين
اين شهر سوت و کور بدون صدا بد است
هر پنجشنبه دست من و سنگ سرد تو
بوی گل و گلاب بدون شما بد است

نغمه مستشار نظامی:

خورشيد بي غروب؟شب پر ستاره يا؟

نام تو چيست خوب ترين؟ ماه پاره يا

چيزي شبيه تر به نگاهي عميق و گرم

از چشم هاي خيس تو،ابر بهاره يا

اصلا چه فرق مي کند؟ اصلا بگو به من

تو از کجا رسيده اي از اين هزاره يا

صدها هزار قرن پس از اين،نه پيش ازين

از نقش هاي مبهم يک سنگواره يا

از طرح هاي ساده ديوار غارها

از يک جهان روشن و بي استعاره يا

اهل همين زماني،اهل همين جهان

اهل زمين آهني بد قواره يا

از آسمان رسيده اي اصلا فرشته اي

يا يک پيام آور يک راه چاره يا

مثل مني دچار به اين درد آشنا

يا مرهمي براي دل پاره پاره يا

با يک نگاه عاشق چشمان من شدي!

در کل موافقي تو با اين "گزاره" يا

با اين "نهاد" خسته و تنها مخالفي!

تنها و دل شکسته بماند دوباره يا؟

¤

آخر نگفت نام خودش را به من ببين

دارد هنوز مي کند او استخاره يا

رفت و مرا گذاشت که تنها شوم،چه بد!

تنها دچار غربت اينجا شوم! چه بد!

تقديرمان نبود که با هم سفر کنيم

دنيا چه زود خواست که تنها شوم! چه بد

از آن نگاه گرم نصيبي نداشتم!

بايد مسافر شب سرما شوم! چه بد!

گفتم:نرو! بدون تو ناچار مي شوم

هم صحبت اهالي دنيا شوم!چه بد ـ

شد که نگاه هاي من آيينه ات نکرد

قسمت نشد که در دل تو جا شوم،چه بد

شايد خدا بخواهد و عاشق شوي،چه خوب

بايد اسير شايد و اما شوم! چه بد!!!  

 

محمد مستقیمی:

دامنم را نگه قوي تو دريا مي‎ كرد

وقتي از ساحل بدرود تماشا مي‎ كرد

خانگي بود دل و وسوسه‎ ي كوچ نداشت

ماكيان را تب قشلاق تو دُرنا مي‎ كرد

استواي نگه! آن ظهر پر از مهر مرا

افق قطبي چشمان تو يلدا مي‎ كرد

رفت ايام خوشي ‎ها كه در آن كودك دل

توي گهواره‎ ي دستان تو لالا مي ‎كرد

نوترين شعر من از دفتر آغوش تو بود

رودكي را غزل چشم تو نيما مي‎ كرد

هر پگاهان كه بر اين دامنه مي ‎روييدي

آفرين بود كه بر قدّ تو افرا مي‎ كرد

حيف!در كوچه‎ ي آغوش تو گم مي‎ كردم

آنچه را دل به‎ ره عشق تو پيدا مي‎ كرد

 

 

 زهرا مسعودی:

صدايم کن...
صدايم کن
ای هميشه خوب
که ميتوان
يک درخت سار و قناری چيد
از حنجره‌ات
از پله‌های آسمان تا
پشت پنجره
دلتنگی‌های مرا قفسی باش.
هنوز تو را لای چادر نماز سفيدم نفس می‌کشـــــــــــــم
حالا
ای معبود، ای اتفاق زود
صدايم کن
تا تمام ناتمام
دفتر شعرم
برقصد
تا عروج .... تا عرفان....
 

 Back to Top

5

علی محمد مسیحا:/ لنگرود

مرا نوشت به خطي غريب و ناخوانا

به روي كاغذ دهشاهي مچاله خدا

نوشت نام مرا فكر مي كنم انسان

دو كوچه مانده به شيطان درست پشت شما

درست پشت شما ايستاد سايه من

و پشت سايه من صف شدند ثانيه ها

تمام ثانيه هايي كه خارج از نوبت

بدون بنده دويدند سمت پس فردا

كسي نگفت دوساعت گذشته از دهِ مرگ

چه رفته بر سر تقسيم سيب ها آقا!

 

 

  1. مسیح حیوا:/ تهران

  2. دلتنگ باران

  3. به دنیا می آید کودک

  4. و به حرف های آمده می گرید

  5. دلتنگ کوچه

  6. به شیشه پناه می برد کودک

  7. بازی هایی که نمی بیند

  8. و در غوغای کوچه از یاد می روند

  9. دلتنگ باغ ها

  10. به گلدان پناه می برد مرد

  11. باد هایی که می آیند

  12. و بی حرفی از باران

  13. در اتاق می پیچند

  14. و در لرزش پرده ی بی رنگ

  15. تمام می شوند

  16. دلتنگ باران

  17. تابوتی در برف

  18. گم می شود.

 

فريدون مشيري:

(خوش به حال غنچه های نیمه باز)
بوی باران بوی سبزه بوی خاک
شاخه های شسته باران خورده پاک
آسمان آبی وابر سپید
برگهای سبز بید
عطر نرگس رقص باد
نغمه ی شوق پرستو های شاد
خلوت گرم پرستو های مست
نرم نرمک می رسد اینک بهار
!خوش به حال روزگار
خوش به حال چشمه ها و دشت ها
خوش به حال دانه ها و سبزه ها
خوش به حال غنچه های نیمه باز
-خوش به حال دختر میخک - که می خندد به ناز
خوش به حال جام لبریز از شراب
خوش به حال آفتاب
ای دل من گرچه در این روزگار
جامه ی رنگین نمی پوشی به کام
باده ی رنگین نمی بینی به جام
نقل و سبزه در میان سفره نیست
جامت از آن که می باید تهی است
!ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم
ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب
ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار
گر نکوبی شیشه ی غم را به سنگ
!هفت رنگش می شود هفتاد رنگ

ضیاء الدین مصباحی:/ جهرم

چه لحضه ها که شکستم که تا شکسته نباشی

عزیز شرقی خوبم، بگو که خسته نباشی

چه لحضه ها که گسستم ز غصه تار وجودم

که پلیدار بمانی، که تا گسسته نباشی

به هر بهانه رمیدی، به هر بهانه گسستی

دلت نخواست که از من، دمی تو رسته نباشی

به بال صبر پریدم به باغ سرد جدائی

که از زیادی عشقم به غم تو بسته نباشی

ز هر کچا که گذشتم، به هر کجا که نشستم

به پیش روی دل من نشد نشسته نباشی

خجسته بود بهارم ز حسن روی تو، اما

بهار گو که پس از تو دگر خجسته نباشی

به پای عشق نشستم، به راه عشق شکستم

بگو که خسته نباشی، دگر شکسته نباشی

Back to Top

لینک دادن به این صفحه با ذکر نام منبع به صورت لینک مستیقم مجاز می باشد(سایت  سوشلیغا)

NEXT Back