| NEXT | Back |
سایت سوشلیغا
|
صفحه ادبی HOME |
1- معصومه مصطفی لو، مرتضی مصلح، محمدرضا مصلی نژاد، رضوان مظاهری
2- حکیمه مظفری، مجتبی مظفری راد، شیما مظهری، مجید معارف وند
3- حمید معتضدی، محمود معتقدی، رضا معتمد، زهرا معتمدی
4- آرش معدنی پور، علی معلم، آزاده معماری، حامد معینی
5- معینی کرمانشاهی، مجید معینی، یدالله مفتون امینی، شهرام مقدسی
|
معصومه مصطفی لو:/ مینودشت
تصوير مبهم زن و تصوير يك سوار |
مرتضي مصلح: يك شب به چشمهاي تو ايمان مي آورم
|
|
محمدرضامصلی نژاد :/ جهرم دار یک قالی قیچی پشم های رنگ وارنگی است و گره خورده بر هم شانه می گردند اما کس نمی داند چه طرحی روی این قالی است. و خدا در آسمانش نقش می بندد خانه ها چوبی درختی، کوچه ای، پایِ آبادی چه زیبائی یی، چه عطری عطر گل ها بوی این قالی است. ...که نگاه در دور دست نقطه ی مشرق هبوط واژه های غرب آلود است، برانگیزان، صلیب جا مانده از عصر شکست تجربه، تاریخ افق، خیره کننده تر نظاره می گند، طلوع غربی خورشید حجوم وحشی یک باد آواره است وعریان تر که میپیچد میان وزوز شهوت ترانه، واژه های التقاطی تر و رقاصک شرقی تر، خدای پیچ پیچک ها نهادی گمشده در عصر بی وزنی، و این در حاشیه یا کنج قالی است. ...و امروزم لا به لای قصه هایم،«بود» قرعه ای از نام یک قالی که باید دار که باید، زد « و بر دار است این قالی » و بر دار، باید زد هرچه از «قالی» است. |
رضوان مظاهري تهراني:
دلم به حس صميمانه ي دعا خوش بود |
|
حکيمه مظفری:
سقوط
|
مجتبی مظفری راد:/ سبزوار
عزیزم |
|
شيما مظهری: خوابی که می آيد آرام در تار و پودش کمی بعد اين روزهايی که گه گاه او از خودش خسته می شد آمد به فکرش بميرد از غصه و ماتمی بعد ــــــــــ رفت و خودش را کلک زد هی قرص خورد و سرانجام چشمان محکوم مرگش شد عهده دار غمی بعد ــــ آشوب و شيون به پا خواست ناباورانه کسی مرد می آمد از دور و نزديک فرياد زير و بمی بعد ــــــــ کم کم فراموش شد باز مثل هميشه ز خاطر چون گريه از چشمشان ريخت آن مرد تنها کمی بعد. حالا به جا مانده سنگی مانده کنارش کمی قرص او بود و انبوه حسرت تا سرنوشت دمی بعد........... |
مجید معارف وند: صدا بريده بريده ز عمق چاه گلو به شكل حرف درآمد: الف ، ب، آ ، اي ، او سي و دو حرف الفبا به يك اشاره ي باد شبيه خاك شد و بعد كردشان جارو و بعد هم قلم جادويي سه تا كلمه به روي آب نوشت: ابر ، آبرو ، ابرو و ابر با بدن پاره پاره در پي تو دويد و گم شد در بين حجم هو ، هو ، هو و آبروي زمين رفت بسكه پنهان كرد طلسم وا نشده ، رمل و مهره ي جادو سوال كرد كجايي؟ تمام هستي نيز جواب داد به بالا كشيدن ابرو كه رد پاي تو پيداست هر كجا اما هميشه گم شده پيدا نمي شوي هر سو چ ز دور روشني تازه ي پديد آمد چراغ گم شدگاني كه مي زند سوسو صدا بريده بريده به چاه برمي گشت سكوت شد همه جا منتشر شد او ، او ، او |
|
|
محمود معتقدی:/ آمل
آثار: ، مجموعه : فصل روياهاي گمشده -
|
|
رضا معتمد:
|
زهرا معتمدي:
|
|
آرش معدنی پور: |
علی معلم:
سيب |
|
آزاده معماري: |
حامد معینی: |
|
معینی کرمانشاهی:
به خاطر تو گذشتم، ز یادگار گذشته
|
مجيد معيني:
چه سخت است با تو اما بي تو
بودن
|
|
یدالله مفتون امینی: گلهای کاسنی چشمه را خنک تر نموده است اسب ها چه حریصانه می نوشند دربوی خستگی سفره روستا را می گشایم آه!چه ساعتی از روزاست؟ -نمی دانم! زندگی درژرفنای مضارع کاسه شیری است که با سنگهای سرخ شده داغش کرده ایم. |
شهرام مقدسی:/ رودسر آثار:«مجموعه شعر تنها تر از ديروز»/« آبی ترین تماشا» گزیده ادبیات معاصر70
چه آغازی چه آغازی که رازی داشتم با تو
|
لینک دادن به این صفحه با ذکر نام منبع به صورت لینک مستیقم مجاز می باشد(سایت سوشلیغا)
| NEXT | Back |