| NEXT | Back |
سایت سوشلیغا
|
صفحه ادبی HOME |
1- مهدی موسوی، هدی موسوی، لاله مولا زاهدی، مینا مومنی
2- عماد مهدوی راد، میرحسین مهدوی، غلامعلی مهدی خانی، غلامعلی مهربان
3- مهسا مهرپویا، عباسعلی مهری، معصومه مهری، مهرداد مهرجو
4- امیرعباس مهندس، سودابه مهیجی، علی میرافضلی، حیدر میرانی
5- علی میر بازل، محمد میرحسینی، نبراس میر رکنی، اسما میرزایی
|
سید مهدی موسوی:/ کرج آثار:مجموعه شعر:
اينها را فقط به خاطر
شما چاپ ميكنم حالا برقص، رقص...در آغوش من برقص من مرد می شوم... و تو مانند زن برقص دست مرا بگیر که گم می کنم تو را در تن، تنم، تنت... تتتن تن تتن برقص من شعر می شوم که بگردم به دور تو حالا بیا جلوی همین انجمن برقص چیزی مهم نبوده، مهم نیست جز خودت که اولا... که ثانیا و ثالثا برقص! از خود شروع کن وسط بازوان من تا انفجار لحضه ی بیخود شدن برقص حبلا بیا و این همه عشق سپید را حالا سیاه مست بشو در لجن برقص بر روی ریل های غم انگیز خود کشی با سوت های پر هیجان ترن برقص! چ چ رقصید زن میان لباس عروسی ِ شاعر بلند شو.... و میان کفن برقص |
|
|
مينا مومني:
تنها تر از قبل
|
|
عماد مهدوی راد: - صدای
گرم معلم-: «چرا نمی آیی؟ |
میر حسین مهدوی: اي دختر هندو که مسلمان شده بودي از قامت زرتشت پشيمان شده بودي برگ از سرو دامان درختان تو مي ريخت در سال زمين، فصل زمستان شده بودي زرتشت مرا در خم گيسوت شکستي آن شب- شب معراج - که شيطان شده بودي در مريم چشمان تو انجيل ورق خورد مانند خدا تازه و عريان شده بودي من آمدم از آنطرف جاده ترديد با ديدن من سخت هراسان شده بودي گفتم که خداوند تو را بوسه فرستاد با ديدن من سخت هراسان شده بودي پيغمبر چشم تو شدم حضرت حوا آن روز که هندوي گريزان شده بودي در هند نگاه تو پناهنده ی عشق اي کاش مسلمانٍ مسلمان شده بودي
|
|
غلامعلی مهدی خوانی(مجرد):/ شیراز امشب قلم شام غریبان است بنویس زینب در این وادی پریشان است بنویس هفتاد و چندین زخم بر دل دارد این زن کوه است، کوه صبر و ایمان است بنویس آن سر که کوثر می سراید بر سر نی یک برگ سبز از کل قرآن است بنویس گرما نمی سوزد تنش را در بیابان دیگر خلیلی در گلستان است بنویس زنگ شتر آهنگ محزون می نوازد چشمان سرخ ناقه گریان است بنویس "عمان" "مجرد" "محتشم" شعر این رقم بس سوزان سرودن از غزالان حرم بس با کاروان تا کوفه و تا شام باشید با زینب از آغاز تا انجام باشید این گونه بنویسید پایان غزل را فریاد بگذارید عنوان غزل را آوای زینب می شود پژواک فردا از خشت کاخ ظلا تا افلاک فردا
|
غلامعلی مهربان:/ جهرم تولد 1313 اي ساقي پيمانه ي معشوق کجائي بر ناي نماند ه ست ز هجران تو آهي بنشست به دل ها ز غمت ناوک اندوه زآن روز که از بزم حريفانه جدائي با آ ن يد و بيضائي موسي که تو داري بگشاي رهي بهر غريقان به عصائي کس در نگشوده ست به دريوزگي من جز درگه او ره ند هد کس به گدائي درد غم هجران تو سوزد همه جان ها جوئيم کجا،از که، علاجي و دوائي
|
|
عباس علی مهری: بستند از این پنجره ها باز ترین را بردند به انجام سرآغاز ترین را بال و پر ما ریخت همان دم که گشودند بال و پر معراجی پرواز ترین را در جنگلی از سرو، دریغا تبر مرگ انداخته از پای سرافراز ترین را ای چشم ، ترا جرأت آن بود+ ببینی بسته ست اجل چشم نظر باز ترین را ای دل تو نگفتی زچه در گِل بگذاریم از جمله ی گله ای جهان نازترین را بر طبل غزل باز بکوبید و بیارید با زین نگون مرکب تکتاز ترین را افسوس که دمساز سکوت است و سکوت است با حنجره ی عشق هم آواز ترین را
|
|
معصومه مهری: |
|
|
امیر عباس مهندس: |
سودابه مهيجي:
وقتی غزل سکوت تو را مستجاب کرد
|
|
سيد علي مير افضلي:
نارنجک
|
حيدر ميراني:/ دهلران
من مانده ام با اختراعی از گراهام بل
|
|
سید علی میر بازل:
با چراغ...
|
سید محمد میر حسینی: يک روسري سپيد بازاري داشت قلبش دوسه زخم کهنه ی کاري داشت از تک تک کوچه هاي ده رد مي شد با پنجره ها قرار اجباري داشت هر روز به آب چشمه گل مي پاشيد انگار به آب هم بدهکاري داشت حتي به نگاه بچه ها مي خنديد گاهي که خيال مردم آزاري داشت در اکثر قصه هاي بي بي نرگس يک چهره ی بي گناه تکراري داشت بعدا که ميان شهر گم شد گفتند: يک سابقه ی کلاهبرداري داشت
|
|
نبراس میر رکنی:/ یزد
|
اسما میرزایی:/ بندر انزلی اصلا چه فرق مي كند آقا كه يك نفر اين جا ببيندت سر اين آخرين گذر من روي صندلي خيابان نشسته است هي فكر مي كند به نگاهي كه خسته است هي كوچه پيچ مي خورد و پيش مي رود من روي صندلي ست تكان هم نمي خورد او با خودش نشسته و هي فكر مي كند دارم و يا ندارمت اي...فكر مي كند اصلا بعيد نيست بيايي، نگو كه نه تو مال بچه هاي خدايي، نگو كه نه باران گرفته دست خودش نيست نيستي حتي نمي شود كه بگويد بايستي اين را گذاشته به حساب نبودنت اين را گذاشته به حساب...نه بودنت اصلا به فكر خيس شدن نيست بچه ها اين روح تب گرفته مگر كيست بچه ها او را به انتهاي جنونش كشاندي و... نامه نوشته تا برسد دست شخص تو: آقا قرار ما سر اين آخرين گذر يك جمعه « منظريه » سر كوچه پشت در
|
لینک دادن به این صفحه با ذکر نام منبع به صورت لینک مستیقم مجاز می باشد(سایت سوشلیغا)
| NEXT | Back |