NEXT Back

سایت سوشلیغا 

 

 صفحه ادبی       HOME 

مجموعه 5

  1. 1- احمد رضا الیاسی، جلیل الیاسی، فرشته امام حسینی، میثم امانی

  2. 2- بهنام امید نژاد، زهرا امیر حکیمی، امیر امیر عضدی، امین امیری

  3. 3- زینب امیری، مرتضی امیری، وحید امیری، یکتا امین کاشانی

  4. 4- قیصر امین پور، افسون امینی، عبدالحسین انصاری، غلامحسین انصاری

  5. 5- محمد حسین انصاری نژاد، عباس اوجی فرد، منصور اوجی، مهرداد اوستا

  6.  


1

 

احمد رضا الیاسی:

مسافر ....

مسافر بود و طرح آخرين ديدار در چشمش

و سدّ بغض می ‏شد كم‏ كمك آوار در چشمش

كنار شاخه‏ هاى خشك نرگس روبرويم بود

بدينسان لحظه لحظه مى‏شدم تكرار در چشمش

زمستان در زمستان ، برف پشت برف جان مى‏كند

و فصل ديگرى پيدا نبود انگار در چشمش

صدايم كرد ، بارانى ترين غم در نگاهش بود

و تيرى منجمد چون مرگ ! ، تا سوفار در چشمش

و كم‏كم چشمهايش فرصت پرواز پيدا كرد

و درهم ريخت » بودن « مثل يك ديوار درچشمش

چنان بر آسمان زل زد كه حس كردم نگاهش هم

چو گنجشكى غريبه مى‏كشد آزار در چشمش

پريد و رفت و آنسوى افق گم شد ، ولى باقيست

شب و تصوير تار آخرين ديدار در چشمش

جليل الياسي:

اينكه ما با موهاي تراشيده كجا ميرويم بماند
كلافه مي شوم
از بس كه اين خيابانها
سر از جيب هاي من در مي آورند.
تو هم با اين ناخن هاي بلند
از همان اول انگشت نما بودي.
دست از سر عزرائيل برداريد.
ما تازه عاشق شده ايم.
با گم شدن اين پلاك
نه!
له شدن اين خيابان لعنتي
شبيه قاب خالي روبرو
ديگر كسي از ما سراغي نمي گيرد.
سيگاري نيم سوخته بر ميز
و ساعتي كه عقربه هايش
در لحظه اي مقرر با هم گلاويز مي شوند
تو من و چند نقطه چين
با تبسمي تاريك
به هم زل مي زنيم
آنقدر كه عقربه هاي مجروح
ميان سنگيني سكوتمان
سرفه مي كنند.
بگذار همه فكر كنند
پيش از اين اتفاقي نيافتاده است
قرار نيست
با عاشق شدني ساده
تيتر اول روزنامه ها شويم.

     

فرشته امام حسيني:

راستي وقتي پلنگ سايه ساز
پنجه زد در آسمان آبي ام
تيره شد پيشاني ماه بلند
در نگاه بركه ي مهتابي ام ؟!
شب سكوتم را به دريا مي برد
صخره ها، بغض مرا وا مي كنند
روي احساس نجيب موجها
عمق اشكم را تماشا مي كنند
آنطرفتر قصه مي خواند كسي
چشم شعرم ناگهان تر مي شود
روز پيوند خيال و پنجره
دفترم بال كبوتر مي شود
حسي از آنسوي مرز زندگي
گونه هاي مرگ را بوسيد و رفت
بي تفاوت از هجوم دردها
خنجري دلتنگ را بوسيد و رفت
راستي وقتي پلنگ سايه ساز ...
 

میثم امانی:
دنيا به روي سينه ی من دست رد گذاشت
برهرچه آرزو به دلم بود سد گذاشت
مادر دوسيب چيد به من داد و گفت:عشق
اين را به پاي هركه فرا مي رسد گذاشت
من سيب زرد خاطره را گاز مي زدم
او سيب سرخ حادثه را در سبد گذاشت
قبل از تولدم به سه تا نقطه مي رسيد
اما به جاي روز تولد عدد گذاشت
دنيا شنيده بود كه من شعر مي شوم
ناچار روي سينه ی من دست رد گذاشت.

Back to Top

2

بهنام امید نژاد:/ نور آباد ممسنی
حالا من همونی‌ام که هيچی معنا نداره
ديگه تو دنيای گنگ خودشم جا نداره
همون آواره‌ای که تو هم يه روز بهش ميگی
ديگه آهی که کنه با ناله سودا نداره
حالا من تفکر يه دختر فراری‌‌ام
که نگاه امروزش فرقی با فردا نداره
دستای يخ‌زده‌ی بچه گدايی که ميگه
واسه زندگی جايی به جز تو رويا نداره
يا همون پاهای خسته‌ای که فکر رفتنه
اما واسه اينکه آرووم بشه هم نا نداره
ببين اون اونقده مجنون شده که توی چشاش
به جز اشکی که ميريزه واسه ليلا نداره
وقتی تو بهش ميگی نمی‌تونم باهات بيام
ديگه هيچ شکی تو اينکه شده تنها نداره
ولی اون بايد بره، بايد بره، بايد بره
وقت راهی شدنه شايد و اما نداره
رو دوچرخه‌ای که اون سوارشه هرکی بياد
ميشه باری که واسه رکاب زدن پا نداره
سخته اما ميشه باش يه جورايی کنار اومد
مگه نه؟! زندگی هيچ تارفی با ما نداره


 


 

زهرا امير حكيمي:

تمام قلبمان فرياد مي‌كرد
تو را تا بيكران ها ياد مي‌كرد
درون سينه ام غوغاي غم بود
نبايد كس دل من شاد مي‌كرد؟
گلويم خشك بود و ساكت و سرد
سكوتم هر نفس بيداد مي‌كرد
چنان دل در شكايت بود از هجر
كه شب با مرگ هم ميعاد مي‌كرد
ز پشت تپه هاي خيس از اشك
دو چشمم طعنه بر فرهاد مي‌كرد
تو را گم كرده بودم در سياهي
دو دستم تكيه اي بر باد مي‌كرد
و اكنون هيچ هيچم مرده ام من
ببين قلبم چرا فرياد مي‌كرد
 

 


 

امیر امیرعضدی:  

تو از نگاه عاطفه هزار بار برتری
ميان سبزه هاي تر تو چون شکوفه ها سري
برادرم به من بگو که از ستاره هاي صبح
هميشه بي صدا تري هميشه آشناتري
به بوي گامهاي توبه روي دل نوشته ام
هنوز هم ز حسرت سکوت لاله ها تري
قطار لحظه هايمان هميشه سوت مي کشد
ولي تو با نگاه خود ز روح بي زمان تري
صداقت محبتت چشم عاشقت چکيد
تو با تمام عشق هاي آشنا برابري
ميان قاب عکس تو کبوتري نشسته است
کبوترم چرا چنين شکسته بال و بي پري
ترانه ي نبودنت مرا به آسمان کشيد
وحال باورم شده که تو همان کبوتري



 

امین امیری:

اينجا به دنيا امدم در سر زميني سوخته

اهل همين ابادي ام اهل زميني سوخته

خورشيد اتش ميزند در شهر من محصول را

پاييز هنگام درو وقتي بچيني سوخته

احساس پوچي ميکني حتما تو هم همراه من

محصول عمري زحمتت وقتي ببيني سوخته

هر روز بايد بشنوي از جمع اين دلمردگان

يا عاشقي کم ميشود يا همنشيني سوخته

من کودکيهايم شبي اتش گرفت از دفترم

تصميم کبري گم شد و سارا وسيني سوخته

اي مادر افسانه اي سيمرغ يادي کن مرا

زاييده مام ميهنم امشب جنيني سوخته

 

 

 

 

Back to Top

3

زینب امیری:
حاشا...
شب شده چشمم تو را دائم تمنا مي کند
دل اسير درد تنهاييست حاشا مي کند
نازنين ،آرام جان ! اين غصه ها از بهر چيست ؟
يا زبهر چيست دل امروز و فردا مي کند
پشت پلکت مينشينم پلک بر هم ميزني
عاقبت عشق است ما را زود رسوا مي کند
اين غم دوريت جا نم را به لب آورده است
دل اسير درد تنهاييست حاشا ميکند

 

مرتضي اميري اسفندقه:

آثار:چین کلاغ(مجموعه قصیده)

كربــــــلا به خون خود تپيــدن است

جرعه جرعه مرگ را چشيدن است

كربلا صفا و مروه اي شگفت

پا به پاي تشــــــنگي دويدن است

روضه نيست كربلا كه بشنوي

كربـــلا سر بريــــــــده ديدن است

خلقت دوباره ، جلــــوه ی جديد

كربـلا دوباره آفريـــــــــدن است

كربـــــــلا مرور روشــــــن معاد

از مغـــــاك خاك بر دميدن است

حرمت حماسه ، غيرت غيور

قطره قطره خون شدن چكيدن است

هر چه مي دوم به خود نمي رسم

كربلا به اصل خود رسيدن است



 

وحید امیری:/ گراش
دشتی که در آن سوی چشمان توپیداست
تلفیقی از صد ها هزاران چشم زیبا ست
در سینه ام شور تغزل می شکوفد
چشمان تو آیینه ی شوریدگی هاست
از دست چشمانت که باغی آفتابی ست
در کوچه ی تاریک دل فریاد و غوغاست
امشب حدیث چشم هایت را نوشتم
از روزن دلتنگی مردی که تنهاست 


 

 

يکتا امين کاشانی:

 همين که شکل گذشته نشسته ای خوب است
ببين سکوت خودت را شکسته ای خوب است
شروع قصه اول تصادفی ساده
همان قضيه ساده تو خسته ای خوب است

نه يک شروع رمانتيک و نم نم باران
کمی نگاه غريبه شباهتی مبهم
آقا اجازه کلاس ۲۰۲ اينجاست
و يک سوال شروع شد تمامی صبحم

کتاب بعد خيابان...دو تا خط ممتد
و جانماز و سکوت و دعا اگر ميشد
و ضبط صوت قديمی هجوم خاطره ها
صدای مبهم گلپا : خدا اگر ميشد

و پنج روز صدايت غربه شدبا من
و قصه ای که دو باره بدون تو تکرار
و هفت شماره به روی نگاه من مانده
که هفت شماره و... آقا نيامدی انگار

چهار فصل دويديم و آخرش مانديم
ميان برگ نخست کتاب دوممان
در اين خجالت تاريک قهر های نجيب
رسيده ايم به آخر به نقطه پايان.

Back to Top

4

 قيصر امین پور/گتوند

تولد1338

آثار: سنت و نوآوری در شعر معاصر

حرف های ما هنوز ناتمام...

تا نگاه می کنی:

وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی!

پیش از آنکه با خبر شوی

لحضه ی عزیمت تو ناگزیر می شود.

آی...

ای دریغ و حسرت همیشگی!

ناگهان

چه قدر زود

دیر می شود!


 

افسون امینی:

غروب و تو ودشتِ خونِ روبروی آسمان

و سرخ دامن زمین، سیاه روی آسمان

درانعکاس آسمان، تبلور جنون و خون

گلوی سرخ کیست، او؟ ویا گلوی آ سمان

تمام کاروانیان چگونه چنگ می زنند

به دامن صبوری ات، که داشت بوی آسمان

به جستجوی پاره های پرپرت نشسته ای

طواف وسعت دل تو آرزوی آسمان

سر کدام و دست که؟ و پای کیست اینچنین؟

دل تورا به نیزه کرده اند روبروی آسمان

عجیب نیست بعد از آن غروب سرخ آفتاب

به شانه ی تو تکیه کرده آبروی آسمان

ترا به عشق و صبر یاد می کنند و تشنگی

به غربتی که هست هر غروب توی آسمان

 

 

 

عبدالحسین انصاری:
لم داده يک کفتار در پايان اين شعر
با احتياط آقا! نيا! ميدان مين! - شعر-
تو لذت آن ميوه‌ی ممنوعه بودی
من شاعرِ بی واژه‌يِ بی سرزمين، شعر!
يا روی پاکت‌ها خودم را می‌نويسم
يا می‌کشم دور خودم ديوار چين - شعر-
تقدير من يک عمر پرسه در خيابان
با آدمک‌های غليظ و ته‌نشين، شعر!
حالا بيا نزديک، فالت را بگيرم
حافظ که نه! با خون شاعر بر زمين - شعر-
بغض تمام ابرها را من سرودم
باران نمی‌بارد بيايی زير اين شعر!

غلامحسین انصاری:/ ممسنی
از چشم‌های کوچه نيفتاده
خودت را پرت می‌کنی
وسط مخمصه‌ای از شعرهام
عشق در حباب‌های چشم تو
عروس می‌شود
، « کاما »
و
می‌افتد
اتفاق
دسته گلی به آب می‌دهی
: تو زن می‌شوی
از چشم‌های کوچه می‌افتی
و دو خط موازی
تمام تلنگرهای زمين را به تو می‌کوبد
، « کاما »
تو خوشحال می‌شوی
تازه در چشم های معشوقت
دراز کشيده‌ای
زير آلاچيقی از اضطراب‌های قوز کرده‌اش
، « کاما »
نه ماه بعد
دسته گلت شکوفه می‌دهد
از پيکره‌ات دو چراغ را می‌گيرند
ديگر نمی‌بينمت!
، « کاما »
زندگی پرواز می کند
از مخمصه‌ی شعرهام.....

 Back to Top

5

محمد حسین انصاری نژاد:
آثار:یک باغ زخم تر

    سنگی شکست پنجره ی رو به ماه را
    دروازه ای گشود سکوتی سیاه را
    بر خرمنم جهید شراری و سوختم
    فرصت نماند یک نفس نیمه راه را
    آشفته، باز گشته ام از دامن گناه
    تکرار می کنم هوس اشتباه را
    حتی مجال توبه نماند و شکستنی
    پل بسته ام دوباره مسیر گناه را
    در کوفه ی سکوت خدایا ستاره ای!
    گم کرده ام نشانی شب های چاه را
    دیدم شبی برابر چشمان مات من
    شیطان شکست پنجره ی رو به ماه ر

عباس اوجی فرد:/برازجان
تولد1347
آثار:آهنگی برای دختر امپراطور- جنگل بی صدا(شعر)
کالسکه چی درباران(داستان)

شعله شمعم که می رقصم تو خاموشم مکن
میروی چون از برم ای گل فراموشم مکن
ای بهار آرزو در فصل رویایی عشق
مثل ایل قاصدک ها خانه بر دوشم مکن
نامه ام را پاره کردی جان من لطفی نداشت
خیر خواهت بوده ام،گویی که نه، گوشم مکن
مثل روح سبز شالیزار ها خواهم شکفت
با کسی جز خود- نمی خواهم-هم آغوشم مکن
خفته اعجاز بهاران در طنین بوسه ها
مثل برگ کاغذی خط خورده مغشوشم مکن
انعکاس صد ضیافت در نگاهت جاری است
-دست تنهایم- غریب و سرد و مخدوشم مکن
روبرویت می کنم با این دل جرمش که هیچ
در حلول زخم آیینه تو خاموشم مکن

 

 

 

امنصور اوجی:/شیراز 1316
تولد 1316
1-باغ خسته2-شهر خسته 3-خواب و درخت و تنهايي زمين

4-برگزيده اشعار5-مرغ سحر6-2 داي هميشه 7-شعرهايي به كوتاهي عمر

 8-حاليست مرا 9-كوتاه مثل آه /و 10-هواي باغ نكرديم

 11-چه آواز سبزي 12-مرا بشنويد

-----------------

يارا،شراب را...
بنگر،سماور
خرد و خراب و خوابم كرد
ايكاش پاره سنگي
ايكاش نعره اي بود

يارا، شراب را
پشت دريچه بگذار
پشت دريچه ي صبح
تنگ قديم را...

 

محمد رضا رحمان يار احمدي(مهرداد اوستا):/بروجرد
1370-1306
آثار:شراب خانگى-ترس محتسب خورده-تيرانا
حماسه آرش-از كاروان رفته-راما-امام حماسه اى ديگر

مهر و آتش

باز آى كه چون برگ خزانم رخ زردى ست
با ياد تو دم ساز دل من دم سردى‌ست
گر رو به تو آورده ام از روى ‌نيازى ست
ور درد سرى ‌مى‌دهمت از سر دردى ست
از راهروان سفر عشق در اين دشت
گلگونه سرشكى ست اگر راه نوردى‌ست
در عرصه ى‌انديشه ى‌ من با كه توان گفت
سرگشته چه فريادى‌ و خونين چه نبردى‌ست
غم خوار به جز درد و،وفادار به جز درد
جز درد كه دانست كه اين مرد چه مردى‌ست
از درد سخن گفتن و، از درد شنيدن
با مردم بى درد ندانى كه چه دردى‌ست
چون جام شفق موج زند خون به دل من
با اين همه دور از تو مرا چهره ى‌زردى ست

 

 

Back to Top

لینک دادن به این صفحه با ذکر نام منبع به صورت لینک مستیقم مجاز می باشد(سایت  سوشلیغا)

NEXT Back