| NEXT | Back |
سایت سوشلیغا
|
صفحه ادبی HOME |
1- حمید رضا ایران نژاد، احسان ایزدی، اعظم ایزدی، راضیه ایمانی
2- ام البنین باباخانی، محمد بابا میری، علی رضا بابایی، نرگس بابایی
5- عبدالحسین بان، ستاره باندر خانی، ثریا باوری پور، محمد رضا باوری پور
|
حمید رضا ایران نژاد: |
احسان ایزدی: شايد كه سفره هاي پر از نان براي بعد در خانه فقر آمده،ايمان براي بعد يك روز دوست پشت در خانه اش نوشت: ما خسته ايم، ديدن مهمان براي بعد يك كوچه دركنار من و كودكي بكش تصوير مرد پير خيابان براي بعد جا مانده است دفتر فرياد در حياط فرصت دهید، بارش باران براي بعد هرگز كسي نديد كه يخ زد نگاهمان هرگز كسي نگفت زمستان براي بعد پرواز، اين هميشه ترين ، پيش روي ماست يك عمر پشت ميله ی زندان براي بعد شايد براي بعد، كسي از تبار من بهتر بگويد عاطفه، انسان براي بعد
|
|
اعظم ايزدي:
حادثه ي سرخ |
راضیه ایمانی:
|
|
ام البنین باباخانی:
چهارشنبه و شهریور ... نگاه عقربه 9
|
سيد محمد بابا ميري:
می خواستی یک عمر، با من همصدا باشی
|
|
عليرضا بابايي:
با انتظاري از خيال تو آكنده مرور مي كنم : پنج شنبه ، پنج عصر بانگ مي زند كسي آقا تعطيله صندلي ها وارونه مي شوند روي ميزهايشان كلاغ هم برگشته است به خانه اش شايد كه بيائي يا ... آمده بودي
|
نرگس بابايي:/24 ساله / تهران
قـاصـــــدک ! |
|
مهتاب بازوند:
|
"از ما بهتران" |
|
میثم بازیاری:/فسا
نشست و دفتر دل را به نامتان وا کرد
|
سارا باستانی:/شیراز
يك پرچم كمتر |
|
الهام باقري:
|
حسن باقری: |
|
ساعد باقري:/ تهران
ديرى ست كه دل آن دل
دلتنگ شدن ها
|
زهرا باقری شاد:
|
|
عبدالحسين بان:
نگاهت فرصت باحال من بــــــــــود
|
ستاره باندر خانی: هذیان امشب از سر دلتنگی ماه خیرات می کنم. تبر بتر ز دلم آهن می روید و من تنها سکوت... و عشق... چه ساده گمراه کرد همه چیز و همه کس را فردا شب به زودی خواهد آمد و ستارگان نذر مرا ادا خواهند کرد. فردا شب خبری از ماه نیست در آسمان عذای ماه است و بس... کات نقطه بگذار درابتدای هرخط وپاک کن از انتهای هرخط نقطه ها را من با صدای تیشه ی فرهاد می رقصم. به سان... فلاش بک سکانس یک تو هم اهل دی بودی شیخ! ساده مالاندی گل خوش بینی بر سر من؟ آری... راست می گفتی من چراغ روشنم را بی نفت به دست تو سپردم. فلاش بک سکانس دو و عشق نقطه ی آغازهای بی فرجام و ویس و رامین و لیلی و مجنون و شیرین و فرهاد جز خیال تباهی چه بود عشق؟! کات. سکانس سه آری اکنون وقت سراییدن عشق است و به پرده کشیدن اسرارش. می گویم از عشق آن چنان که گویی تشنه از آب می گوید و دیوانه از دوا. من ناخودآگاه خطوط کسی شدم که نمی کشید و نیز در عشق به خود نیامده بودم که ناپدید شدم. کات سکانس چهار مرا ببخشید که خدا را نمی توان دید و عشق را نمی توان به تصویر کشید و در دل انسان ها الماس گرانبهایی نیست و در سرشان چاه نفتی نیست. مرا ببخشید اگر زمین می چرخد و اگر پرستو مهاجر است و اگر حماقت جایزه ی نوبل ندارد و اگر عشق تاریخ مصرف ندارد. مرا ببخشید که دیوانه گان بیهوده می خندند و برخی درد ها درمان ندارد کات سکانس پنج پیرمرد عینک می زند آن هم ذره بینی دور یا نزدیکش را نمی دانم ولی می دانم که گسترده تر می کند تنهاییش را... کات سکانس شش «من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید» کات سکانس هفت نقطه. پایان.
|
|
ثریا باوری پور:/بندر ریگ استان بوشهر
تواد 1350
تکرار لحضه ها به جنونم کشانده است
|
محمد رضا باوری پور:/بندر ریگ استان بوشهر تولد1353
باز یاد تو و دریا و غروبی دلگیر
|
لینک دادن به این صفحه با ذکر نام منبع به صورت لینک مستیقم مجاز می باشد(سایت سوشلیغا)
| NEXT | Back |