| NEXT | Back |
سایت سوشلیغا
|
صفحه ادبی HOME |
1- مهدی بوریا باف، سیمین بهبهانی، کاوه بهبهانی، ارمغان بهداروند
2- سیامک بهرام پرور، محمد حسین بهرامیان، راضیه بهرامی، مهدی بهرنگ راد
3- فراز بهزادی، علی رضا بهمن زادگان، محمد علی بهمنی، معصومه بهمنی
4- محمد تقی بهنام فر، سعید بیابانکی، محمد بیابانی، احمد بی باک
5- زهرا بیدکی، اکبر علی بیکی، پرویز بیگی حبیب آبادی، سیاوش بیگی
|
مهدی بوریاباف: همیشه از تو نوشتن برای من سخت است که حس و حال صمیمانه داشتن سخت است چگونه از تو بگویم برای این همه کور؟! چقدر این همه دیدن برای من سخت است خرابه ی دل من را کسی نخواهد ساخت که بر خرابه ی دل خانه ساختن سخت است به هیچ قانعم از مهر دوستان هرچند به هیچ این همه سرمایه باختن سخت است نقابدار خودی را چگونه بشناسم در این زمانه که خود را شناختن سخت است قبول کن دل بیچاره ام ، که می گوید که پشت پا به زمین و زمان زدن سخت است برای پیچک احساس بی خزان سهیل همیشه گشتن و هرگز نیافتن سخت است عزیز من« همه جا آسمان همین رنگ است» بیا اگر چه برای تو آمدن سخت است |
سيمين بهبهاني:
هميشه همين طور است کمی به
سحر مانده که دلهره می ريزد در اين دل درمانده
|
|
کاوه بهبهانی: - خوش آمديد بستني؟گلاسه؟يا...........چايي؟ ومن تمام حواسم به ميز بالايي.... کمي سکوت وهرهرکسي به من خنديد اشاره کرد به يک صندلي که-مي آيي؟ ......زني که پا به دلم زد درست شکل تو بود سکوت کرد و پرسيد-قهوه يا چايي؟ عجب شباهت تلخي.....نه؟....قهوه ترجيحآ ـ زني که پا دلت زد؟! عجب معمايي!... کمي گذشت و فنجان قهوه خالي شد که گفت: -فال بگيريم مرد رويايي.... - من اعتقاد به فا....... - هي پسر تو معرکه اي..... ببين چه فال تميزي! تو روح دريايي زني که پا به دلت زد به فکر ساحل بود به فکر لنگر يک کشتي مقوايي که نا خداي هوس روي عرشه ي شهوت سکان به دست بتازد به سوي رسوايي براي کودکيش هيچ کس ترانه نخواند براي کودک فردا نخواند لالايي و روح يائسه اش........ - نه!! جوان تر از من بود - و روح يا ئسه اش را کشاند هر جايي .........همين که محو نگاهش شدم کمي ترسيد نگاه کرد به فنجان: - پسر کجاهايي؟ .......بلند شد برود ـ با اجازه! ديرم شد -نمي شود نروي؟ -نه! -دوباره مي آيي؟ نگاه کرد به چشمم...دوباره يک لبخند ببين! کجا؟ نروحالا..... سکوت......تنهايي.... |
ارمغان بهداروند:
|
|
سیامک بهرام پرور:
دنیا خراب شد، پُر ِ مجنون!... اجق
وجق!! |
محمد حسین بهرامیان:/ فسا
می ترسم از صدا که صدا عاشقت بشود
|
|
راضيه بهرامي:/ تهران حتي براي آن دو گنجشك خيس سرگردان دور از مسير باد سرزمين كوچك من سرزميني كه تمام رودخانههاي جهان در آن جاريست من به تو چه بخشيدهام؟ هيچ! حتي براي آن دو گنجشك خيس سرگردان آشيانهاي نساختم آشيانهاي كه در مسير باد نباشد ... تو به من چه بخشيدهاي؟ سرزمين كوچكي كه تمام رودخانهها تمام كوهها تمام جنگلها جايي كه تمام پرندگان جهان در آسمانش پرواز ميكنند آواز ميخوانند تخم ميگذارند و براي جوجههايشان آشيانه ميسازند دور از مسير باد و دور از گزند تير و كمان پسر بچههاي بازيگوش دفتر نقاشيات را ميبندم ميميرم مدادهايت را بردار و مرا دوباره به دنيا بياور |
مهدي بهرنگ راد:
|
|
فراز بهزادی:
من خودکشی می کنم،پس هستم!
|
علیرضا بهمن زادگان :/ جهرم |
|
محمد علی بهمنی: گاهی چنان بدم که مبادا ببینیم حتی اگر به دیده ی رؤیا ببینیم من صورتم به صورت شعرم شبیه نیست بر این گمان مباش که زیبا ببینیم شاعر شنیدنی ست...ولی میل، میل توست آماده ای که بشنویم یا ببینیم این واژه ها صراحت تنهایی من است با این همه مخواه که تنها ببینیم مبهوت می شوی اگر از روزن شبی بی خویش - در سماع غزل ها ببینیم * یک قطره- وگاه چنان موج می زنم- درخود، که ناگزیری، دریا ببینیم شب های شعر خوانی من بی فروغ نیست اما تو با چراغ بیا تا به بینیم
|
معصومه
بهمنی:/ گراش |
|
ه محمد تقي بهنام فر:
هميشه گرم و صميمی هميشه لبريزی
|
سعید بیابانکی:/ اصفهان* دو قدم مانده ز گرما زدگی تا دریا وعده دارد تن گرما زده ام با دریا تا که با صخره و سنگ و صدف آمیخته اند می شناسد دل توفانی ما را دریا شرمگین می شود اینبار ز دریا بودن وسعتم را چو نشیند به تماشا دریا آسمان! گوش کن آماده ی آبی شدنم تو در این حادثه مشتاق تری یا دریا چشم تو آبی و من آبی و شعرم آبی نسبتی داشته یکرنگی ما با دریا هرچه دزدید از آن قافله دیروز، کویر می سپارد تن من گمشده فردا دریا یک قدم تاب بیاور دل صحرایی من دو قدم مانده ز گرما زدگی تا دریا آه ای آبله پا خستگی از تن بتکان چشم وا کن که رسیدیم، دریا...دریا
|
محمد بياباني:
روي بخار در شفق خيس خيزران
|
احمد بي باك:
عرق شد |
|
زهرا بیدکی: عشق از من و نگاه تو تشکیل می شود گاهی تمام من به تو تبدیل می شود وقتی به داستان نگاه تو می رسم یکباره شعر وارد تمثیل می شود... ای عابر بزرگ که با گام های تو از انتظار پنجره تجلیل می شود تا کی سکوت و خلوت این کوچه های سرد بر چشم های پنجره تحمیل می شود آیا دوباره مثل همان سال های پیش امسال هم بدون تو تحویل می شود؟ بی شک شبی به پاس غزل های چشم تو بازار وزن و قافیه تعطیل می شود آن روز هفت سین اهورایی بهار موعود! با سلام تو تکمیل می شود
|
اكبر علي بيکي:/ یزد
دارم به سر هوای نشستن کنار تو
|
|
پرويز بيگي حبيب آبادي:/ اردستان زخم، غزل، زاويه(مجموعه شعر شاعران)
ياران چه
غريبانه،رفتند از اين خانه
|
سياوش بيگي:
|
لینک دادن به این صفحه با ذکر نام منبع به صورت لینک مستیقم مجاز می باشد(سایت سوشلیغا)
| NEXT | Back |