| NEXT | Back |
سایت سوشلیغا
|
صفحه ادبی HOME |
3- کاظم پزشکی، عباس پناه، حسین پناهی، زهرا پناهی
5- جلال پور حسین، جان بابا پورشمسی، محمدعلی پورشیخ علی، زینب پور علی
|
سعید بی نیاز:/ جهرم يلدا يلدا که مي شود غزلم ضجّه مي زند بر دفتري سياه قلم ضجه مي زند يک دختر غريب غزل پوش مي رسد تا صبحِ صبح در بغلم ضجه ميزند يک دختر غريب نه!او که آشناست در من ،هميشه ،از ازلم ضجه مي زند شايد خداي من شود-اي واي کفر شد دارد مفاعلن فعلم ضجه مي زند در کوچه هاي شعر عزي لات مي شود حس حسادت هبلم ضجه مي زند - چيزي نشد!نترس!فقط چشم سرد تو يلدا که مي شود غزلم ضجه مي زند
|
حسین پارسا منش:/ مرودشت ل ل به لب نيامده ليلا هنوز هم يک سر سکوت مي وزد اينجا هنوز هم نوحي دگر نيامده طوفان بياورد ناشسته مانده صورت دنيا هنوز هم من با توام تو با من و با هم غريبه ايم دنيا نديده لنگه ما را هنوز هم من بغض هاي خيس خودم را فروختم تو نه نگاه خشک خودت را هنوز هم...... از بوسه هاي شانه پرستم فراري اند آن شانه هاي باب تماشا هنوز هم من هرچه دار و هرچه ندارم براي تو لب باز کن به من بگو آيا هنوز هم .... حتي غزل گلوي خودش را بريده است اما به لب نيامده ليلا هنوز هم
|
|
پرتو پاژنگ:
چشم خود بازکن لحظه خالي است ازنگاهي
که آيا ندارد
|
حميده پاکنده: |
|
فاطمه السادات پرپنچی:
سرد سکوت
|
بابک پردل: تو ای کسی که هيچگاه نيامدی به وعده گاه هنوز هم سه شنبه ها به وقت مرگ آفتاب کنار نرده های باغ من انتظار می کشم.
|
|
احسان پرسا :شکسته مردي كنار پنجره تنها نشسته است مردي كه بخش اعظم قلبش شكسته است مردي كه روح زخمي او درد مي كند مردي كه تار وپود وي از هم گسسته است چيزي درون سينه او مي خورد ترك سنگي ميان تنگ بلورش نشسته است مردم در انتظار نواي ني اند و مرد حتي نفس نمي كشد از بس كه خسته است با احتياط مي كند از زندگي عبور مردي كه مرگ بر سر او شرط بسته است *** پيچيده بوي دوست در آن سوي پنجره نفرين به هرچه پنجره وقتي كه بسته است
|
ایوب پرندآور :/ جهرم
شعر آخري
|
|
كاظم پزشكي:
چشمان سياه
|
عباس پناه: |
|
حسين پناهی:
"بيكرانه |
زهرا پناهي: / اصفهان
از آن شبي كه به دل راز عشق حك كردي
|
|
سارا پناهی:/ جهرم یک شع با ردیف تو، تنها برای تو تنها برای پاکی بی ادعای تو حالا درست مصرع سوم تویی ومن با یک سبد ترانه پر از خنده های تو آن سو کنار پنجره گل می دهد هنوز گلدان شمعدانی من در هوای تو وقتی عبور می کنی از آسمان شب گویی ستاره می چکد از رد پای تو باید حروف شاعری ام را رفو کنم شاید شبیه شعر شوم با صدای تو باید که هفت بار طوافت کنم و باز ایمان بیاورم به خودم و خدای تو
|
محمد پنهاني:
آهاي مردم... |
|
بهزاد پودات: نشست آن روز و دريا گريه كرد آنجا زني تنها ولي كم بود نمي ترسيد او هرگز كه اطرافش پر از صد ابن ملجم بود و اشك از چشم زينب مي چكيد آن روز بر جسمي كه پرپر شد و خورشيد دويد از خيمه ها بيرون كه سيمايش پر از غم بود زمين آن روز مي لرزيد و لبها ا زعطش مي سوخت نبود اصغر خدايا كمتر از فرزند ابراهيم و زمزم بود دلم از كودكي تكليف شب را مي نوشت اما نمي فهميد چرا تا مي نويسد آب يا بابا برايش غم فراهم بود مرا از كودكي با آب و بابا پرورش دادند اما من نمي دانستم اين الفاظ معنايش برابر با محرم بود اگر در كربلا مولي نمي جنگيد كسي هرگز نمي دانست چرا يك عمر حيدر ذوالفقارش از كمر تا انتها خم بود
|
فاطمه ی پور حسین: |
|
جلال حسین
پور:
|
جان با با پور شمسی:/ گراش دلداده ی من گر که مرا یاد کند ویرانه ی دل در دلم آباد کند آن سرو سهی قامت و گلگون رخ و مست از دیدن خود قلب مرا شاد کند
مگر قلبم سزاوار جفا بود مگر عاشق شدن جرم و خطا بود خدا داند که عشق من خدایی ست که این هم در ازل تقدیر ما بود
|
|
محمد علی پور شیخ علی:/ مرودشت از چشمهاي من هيجان را گرفته ايد اين روزها عجب خودتان را گرفته ايد ارديبهشت نيست که ؛اردي جهنم است لبهاي سرختان که دهان را گرفته ايد- به چرت و پرت و فحش و ... ؛ببخشيد مدتي است ازشعرهام لحن و بيان را گرفته ايد خانم جسارت است ! ببخشيد يک سوال با اخمتان کجاي جهان را گرفته ايد !؟ خانم ! شما که درس نخوانديد پس کجا - کي دکتراي زخم زبان را گرفته ايد !؟ خانم جواب نامه نداديد بس نبود !؟ ديگر چرا کبوترمان را گرفته ايد ؟ * خانم عجالتا برويم آخر غزل نه اين که وقت نيست ؛ امان را گرفته ايد
اما به ما نيامده دل کندن از شما |
زينب پور علي دوكاهه:
يك نفر قصد دارد خودش را،وقف يك بيد
مجنون بسازد |
لینک دادن به این صفحه با ذکر نام منبع به صورت لینک مستیقم مجاز می باشد(سایت سوشلیغا)